من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


به يادگار نوشتم خطی به دلتنگی

نوشته شده در ساعت ۱۳۸۳/۱٢/٦ توسط مريم

     يك چيزهايی هست كه نمی شود به ديگری فهماند !

افكار پوچ ! باشد ،ولی از هر حقيقتی بيشتر مرا شكنجه می كند ، آيا اين مردمی كه شبيه من هستند ، كه ظاهرا احتياجات و هوا و هوس مرا دارند برای گول زدن من نيستند ؟ آيا يك مشت سايه نيستند كه فقط برای مسخره كردن و گول زدن من به وجود آمده اند ؟ آيا آنچه كه حس می كنم ، می بينم و می سنجم سرتاسر موهوم نيست كه با حقيقت خيلی فرق دارد ؟

من فقط برای سايه خودم می نويسم كه جلو چراغ به ديوار افتاده است ، بايد خودم را بهش معرفی بكنم .

                                                                                               بوف كور - صادق هدايت

 

در زندگی زخم هايی هست كه مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد . اين دردها را نمی شود به كسی اظهار كرد ، چون عموما عادت دارند كه اين دردهای باور نكردنی را جزو اتفاقات و پيش آمدهای نادر و عجيب بشمارند و اگر كسی بگويد يا بنويسد ، مردم بر سبيل عقايد جاری و عقايد خودشان سعی می كنند آنرا با لبخند شكاك و تمسخر آميز تلقی بكنند ـ زيرا بشر هنوز چاره و دوايی برايش پيدا نكرده و تنها داروی آن فراموشی توسط شراب و خواب مصنوعی به وسيله افيون است - ولی افسوس كه تاثير اينگونه داروها موقت است و به جای تسكين پس از مدتی بر شدت درد می افزايد .

مدت هاست كه در اين دنيای شلوغ و پر هياهو بشر به دنبال آرامش می گردد . به دنبال مامنی برای خستگی هايش و جايی برای دلتنگی هايش . امروزه خيلی ها دنيای مجازی كامپيوترهای شخصی و سايت های اينترنتی را به دود و دم و ترافيك دنيای حقيقی ترجيح می دهند . و شايد مسير زندگی شان را همين دنيای مجازی تعيين كند . شايد دوستانی پيدا كنيم كه در دنيای حقيقی به راحتی از كنارشان گذشته ايم و شايد تنه ای هم زده و راه خود را باز كرده ايم .

می خواهم در اينجا كه صفحه ای ست برای گفتن هر آنچه دارم از عشق بگويم از زندگی از تكرار لحظه ها از انتظار از دلهره و از نا مهربانی ها .. از هرچه در كنارم جاری ست و ما نمی بينيم ..

 

 


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه