من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


مناجات

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/۱/٥ توسط مريم

سلام . ممنون از تمام دوستانی که با نظراتشون من رو راهنمايی کردند . اين چند روز عيد با مهمانی و ديد و بازديد به سرعت برق و باد می گذرد و بعضی وقت ها آدم فقط دنبال يه گوشه خالی می گردد که کمی از اين هياهو به دور باشد . البته اين نيز بگذرد .. در اين سالی که گذشت چه خوب و چه بد تنها حقيقت مسلم آن بود که يک سال پيرتر شديم شايد هم جوانتر!!  و به اندازه يک سال بيشتر از قبل می فهميم و می دانيم ..

در تمام خط سير صعودم به عرش         گويی که سالها روی فرش بوده ام

واندر تمام عمر رفته بر خاطرات سپيد        تازه فهميدم که تنها نقش بوده ام

در شروع سال جديد عيدی من به شما مناجاتی از داريوش است که تقديم به تمام عاشقانش می کنم

يا رب دل پاک و جان آگاهم ده         آه شب و گريه سحرگاهم ده

در راه خود اول ز خودم بی خود کن     بی خود که شدم ز خود به خود راهم ده

الهی الهی  يکتای بی همتايی        ايوب و توانايی        بر همه چيز بينايی

در همه حال دانايی       از عيب مصفايی     از شرک مبرايی 

اصل هر دوايی       داروی دلهايی         به تو رسد ملک خدايی

خداوندا خداوندا قسم بر پاک بازان           بلند آوازگان و سرفرازان

مرا زين خودپرستی ها رها کن

چنان انديشه ای بر من عطا کن

که تقديری که از آن ناگزيرم             توانم جهر و قهرش را پذيرم

و يا عزمی چنان پيگير بخشم          که نا تقدير را تغيير بخشم

توانايی ده ... توانايی ده ای بانی تقدير

که بشناسم زهم تقدير و تدبير

الهی الهی ... نام تو ما را جواز        مهر تو ما را جهاز

شناخت تو ما را امان            لطف تو ما را عيان

الهی .. ضعيفان را پناهی

قاصدان را بر سر راهی

مومنان را گواهی ........ چه عزيز است آنکس که تو خواهی .

البته اين مناجات با صدای زيبای داريوش زيباتر می شود . اميدوارم که سالی پر از سلامتی و موفقيت برای داريوش عزيز و تمامی ايرانيان عاشق داشته باشيم .

 


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه