من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


تو با دست مهربوني .. به تنم مرهم كشيدي .. برام از روشني گفتي .. پرده شب رو دريدي

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/۱۱/۱۱ توسط مريم

هرچه به اطراف نگاه ميكنم .. جز تو كسي را نمي بينم . هيچ كس با هيچ كس سخن نمي گويد من اما صدايت را ميشنوم .. آرام و دلنشين چون لالايي مادر .. كوچه ها همه بن بست اند .. خانه ها همه سرخ و درها همه بسته .. من از اين كوچه به آن كوچه ميدوم در پي يافتن صدايت ...
يافتن بوي آشنايي از ضيافت يك عاشق .. يافتن نشاني از تو ..

ديوارها فاصله من و تو را زياد كرده ست بالاتر از آنكه بتوانم ببينمت ...


اينجا هوايش كمي گرفته ميل بارش دارد حتي آسمان هم با من و تو قهر كرده ست .. دلم گرفته ست از این خاك خسته  ..صداي ني مي آيد : وقت از ني كر شدن .. وقت عريان تر شدن .. گم شدن پيدا شدن ..

 اشك هايم به روي گونه ميلغزد . ديوارها مي لرزند . صداي تو از هزار درز اين آجر
ها بيرون ميزند .. اينجا گذشته هاي دور من است كه كنار تو بزرگ شد .. با صدايت با چشم هايت با شعرهايت جان گرفت ..

ميخواستم از كودكي هايم قصري بسازم روي خرابه هاي خانه ..
ميخواستم دست توي دستت بزارم .. تا بسازيم خونه مون رو دوباره ...      
       مي خواستم به بچه هامون بگم كجا به دنيا اومدن ! .. جايي كه بوي گندم و هرچي ميكاريم مال ما بود جايي كه جشن دلتنگي براي معشوق گرفتن گناه نبود ! ... جايي كه زیر هر آسمونی باشی .. شكل يك گربه  همیشه برايت آشنا ست ..
بچه ها اين گربه ايران ماست ...

اما اينجا كسي فكر كسي نيست .. نه نديمي و نه نگاهي .. نه حتي يك پنجره كه شايد نشاني از تو در آن ديده شود ... اينجا سال دوهزار زودتر از موعدش فرارسيده است .. سال سقوط سال فرار سال گريز و انتظار .. اين سال ، سالهاست كه براي ما تكرار ميشود ...
حالا وقتي تو كوچه ها همه غريب و گنگ راه ميروند و كفترهاي كشته شان را مي پرانند .. چي بگم ؟
وقتي ديواري به دستي نمي لرزه .. دل سلاخي از اين بغض پر از خون نمي ترسه .. چي بگم ؟
زندگي با اينهمه غم نمي ارزه ...

 هميشه و هرجا صدايت در گوشم جاري ست حتي بي آنكه لب بزني . برايم ميخواني از روي عكس هاي ديوار .. از روي خاطره آهنگ هايت ..

آري با تو آسان ميشد از دست سياهي ها گريخت
رو به سوي ظلمت شب هاي بي فردا گريخت ... گر نباشي در ميان بايد كه از دنيا گريخت ...

حالا كه اين حريم شبانه ستم گرفته ، جنگل جاري مان را در خود گرفته ست .. من به صداي تو مصلوب ام
و در اين روزگار نامهربان ، تو همه شعر و حكايتي براي كولي صد ساله كه منم ...

عروسك قصه من گهواره خوابت كجاست ؟

-/-/-/-/-/-/--->> در این سرمای زمستان میلاد تو آسمان را برایمان گرم کرده ست ... واژه هایی که italic نوشته شده اند نام بعضي از آهنگ هاي داريوش عزيز است كه سعي كردم متناسب آنها را به كار ببرم ...


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه