من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


داريوش جان تولدت مبارک ...

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ توسط مريم

براي نوشتن بايد  يك تصوير داشت ، يا يك منظره و خاطره .. تا بتوان از جايي شروع كرد و نقطه آغازي داشت .
براي نوشتن از تو من تمامي اينها را دارم اما قدرت نوشتن ندارم .. زيرا كه براي تو سرودن و نوشتن شهامت مي خواهد . به عكس ات نگاه ميكنم .. به خاطرات مه گرفته كودكي .. به اميد زندگي كه هر روز به من ميدهي .. به شنيدن صدايت و به
آرامشي كه مدت هاست از تو دارم ... من به تو مينگرم و در خيالم  با تو همراه ميشوم تا سرزمين هاي دور، تا سرود رهايي را با تو تكرار كنم ...
در اين راه تو نقطه آغاز مني و تمام ناتمام حسرت هايم ...

مدت هاست كه ميشناسمت .. همچون خاطره خوشي كه هرگز از ياد نخواهم برد مانند يك معجزه كه براي هركسي رخ نخواهد داد . مدت هاست كه از مهرباني ات آموختم چگونه مهر بورزم و از بزرگواري ات آموختم از ناسپاسي ها بگذرم ..
عشق را با تو ديدم .. گريستن را با تو شكستم .. دلتنگي را دور از تو تجربه كردم و تقدير را از اجبار دور بودن دست هايمان دريافتم ...

من در تو همه چيز ديدم و هنوز نابينايم !... اين عشق آنچنان شعله ور است كه ميخواهم پروانه وار دورش بچرخم و بالهايم را گاهي به شعله اش بزنم شايد اندكي از مهر و وفايت را بياموزم .. شايد كمي انسانيت را از تو وام بگيرم ..
 من بال هايم بسته ست و دستم خسته ... اما همينكه مي بينم خورشيدي در اين سرماي جانفرسا يخ هاي ظلمت را آرام آرام آب ميكند بر خود مي بالم .. بر خود مي بالم كه پروانه گرد كوي تو شدم ...

بگذار در اين روز عزيز به احترام ميلادت سكوت كنم و تنها از خداي خويش بخواهم هر روز بر شادي هايت بيفزايد و از غم هايت بكاهد .. چه اگر در اين دنيا لبخندي بر لبانم مي آيد و هنوز اميدوارم ، به خاطر وجود توست ...
وجود پاك و نازنين تو كه ميدانم روي سنگفرش خيابان هاي دور راه ميرود ، به آسمان شبي مينگرد كه اينجا روز است و در هوايي نفس ميكشد كه هواي طهران را ندارد ... اما هركجا كه باشد حالت چشمانش هويداست كه به چه چيز مي انديشد !

ميلاد پنجاه و ششمين بهار زندگي ات را به تو نازنین و خانواده محترم ات تبريك مي گويم و اميدوارم در سايه پروردگار هميشه سلامت و شاد و پيروز باشي ...
 
----------------------------------------------------------------------------------------
   همدلی --

اگر نگاهي به اطراف خود بيندازيم و نقاب بي تفاوتي را از صورت برداريم ، خواهيم ديد كه در بستري از معضلات اجتماعي به سر مي بريم . مشكلاتي چون مواد مخدر ، طلاق ، فساد اخلاقي ، بزه هاي اجتماعي ، خودكشي ، كودكان خياباني و دختران فراري .. ؛ مواردي هستند كه اگر از آنها رنج نمي بريم ، نمي توانيم به سادگي نيز از كنارشان بگذريم . از كنار انسان هايي كه مسلما عزيزِ خانواده اي هستند و نياز به همياري هرچند اندك ما دارند .

گرچه ما انسان هايي با عقايد و افكار متفاوت هستيم _ اما در راه رسيدن به اين هدف بايستي جدا از هر اعتقاد و باوري كه داريم _ در كنار هم باشيم . هدف ما در اين راه ، افزايش آگاهي جامعه نسبت به معضلات ياد شده مي باشد و در اين مسير به دنبال آموختن هرچه بيشتر از يكديگر هستيم . تا با انتقال اين تجارب به همراه اصول يك زندگي سالم به هم وطنانمان ،  همه با هم به جامعه اي با معضلات اجتماعي كمتر برسيم .
لذا پيوستن به اين حركت خودجوش نيازمند هيچ شرطي نيست و تنها با قرار دادن این متن در سايت ، وبلاگ و يا گروه هاي خبري رسميت پيدا مي كند .اينك هر كدام از ما حامیان این حرکت ، با هدف به بار نشستن اين نهال خود روييده  دستان پرمهر شما را مي فشاريم و چشم امید به همدلي هرچه بيشتر قلب هايمان داريم .
       
 
همراهان ما :

ترانه بازی  -  فریاد  -  یاور از ره رسیده  -  دزدکی  - خواب خوب بی قفس بودن ...


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه