من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


دلم ميسوزد از باغي كه ميسوزد ...

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/۱٢/۳ توسط مريم

چند وقته که اونقدر مسائل مختلف برام پیش میاد که نمیدونم از کجای مسئله باید شروع کنم .. چه جوری اصلا باید خودکارمو بردارم و برم نقطه سر خط .

خودکارم قرمز باشه یا آبی ؟ اصلا همه چیزم رو گم کردم .. یه حالت خلسه .. مخصوصا با شنیدن مسائل و مشکلات دیگران هم بیشتر و بیشتر میشه ... مثل اوضاع فعلی ... یه جور آرامش پیش از طوفان !

دوباره ترافیک آخر سال و شلوغی عید و مغازه های رنگی ... اما امسال هم بوی عید کمتر از پارساله .. حالا وقتی آروم آروم سبزه و ماهی کنار خیابون ها اومدند شاید کمی باور کنیم که سال نو نزدیکه ... اما از اون شور و هیجان .. از اون حال و هوا دیگه هیچی باقی نمونده ! ... به خصوص تو شرایطی که هیچ کدوم به فردامون مطمئن نیستیم .. با یه حالت دلهره و هراس ... گرچه این عادت بی خیالی ما ایرانی ها اصلا نمیزاره نگران چیزی باشیم !!

نمیخوام بگم که کجای کار هستیم و چه باید بکنیم .. چون منم یکی مثل تو یکی مثل همه اصلا یاد نگرفتیم که فکر کردن یعنی چی ؟ تا بخواییم به فکرمون جامه عمل بپوشانیم ... نسلی که با بیخیالی همه چیز رو طی کرده و توی تمام تفریحاتش دنبال هدفی واسه زندگی اش میگرده ولی بیشتر از پیش خودش رو تو این تلاطم گم کرده ... نسل ما حرفی واسه گفتن نداره ...

فقط وسط تمام این ماجراها و درگیری هایی که فکر همه رو مشغول کرده و تهدید و تمدید مهلت و ... ، نميدونم چرا گير دادند به اين يه تيكه خاك كهن اين مملكت ! ... حالا سد سيوند اين وسط آبگيري نشه اتفاق بزرگي ميفته ؟ ... وقتي  پاسارگاد خراب بشه حالا چه واسه رطوبت باشه چه سيل ، ديگه از بين رفته ... يه تيكه كوچيك كه هويت فراموش شده ماست اما حيف كه حتي توان فكر كردن به هويت خودمان رو هم نداريم و بازم ميگيم بابا بيخيال اين حرف ها ... زندگي تو بكن !!

..... در روزمرگي ايام حل شده ايم و با جريان زمان پيش ميرويم .. نميدانيم به كجا .. اما وقتي خيابان ميروم يا پشت ماشين نشسته ام ؛ نگاهم به بي ام و و بنز و تويوتا و ... مي افتد ميفهمم كه هنوز زندگي جريان دارد !!! .. آنهم با سرعت يك سيل طغيان گر // وقتي لبخند هاي مسخره و حركات تكراري پسرها رو واسه شماره دادن و دوست شدن مي بينم خنده ام مي گيرد كه چرا من اينقدر غمگين ام ! ... تو ترافيك ،تو اتوبان ، پشت چراغ قرمز يه سري آدم از خود متشكر هميشه هستند كه به آهني كه توش نشستند بيشتر وابسته اند تا به جونشون ! .. و هميشه دختراني هم هستند كه آهن پرست اند .. حالا طرف زشت باشه بي ادب باشه هرچي باشه فرقي نداره به قول معروف مايه داره !! ماشينش رو از دبي آورده ... ويلاش رو تازه تو كيش خريده ... واسه عيد ميره دور اروپا ...

من مدت هاست اطرافم همچين آدم هايي رو مي بينم و اصلا روزمره زندگي ام  هميشه تو اين جو گذشته ولي هربار تاسف خوردم ... اين زندگي ۱۵-۱۰٪ مردم تهران هست و درصدي كه بيشتر اقتصاد و توليد هم دست اونهاست ... جالبه كار مي كنيم و پول درمياريم بعد پولمون رو دوباره واسه همون ها خرج مي كنيم و دوباره بي پول ميشيم ... و اين سيكل معيوب ادامه دارد !

حالا من ميگم يه تاريخ داره ميره زير آب .... تو هي ميگي جمعه بريم ديزين اسكي ؟؟ !

ن. ن : كساني كه تهران هستند از آخرين مدل ماشين ها و اين درآمدهاي غيرمعقول خبر دارند .. كه يك شبه ره صد ساله پيمودن يعني چي !

ن . ن : ايندفعه پستم فرق كرده چون حس از خود گفتن نيست ! ... توي اين دنياي بي حاصل بودن ... با همه شكستگي هاي دل من ... با همه تلخي قصه تو و من ... من كه حيفم مياد از گلايه كردن !


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه