من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


 

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٦/۱/۱٧ توسط مريم

بر من ببخشای که اینچنین شیدایم ..

بر من که عمری ست از دیارت گذر کرده ام 

بر من که دستان پر مهرت را رد کرده ام

بر من ببخشای اگر میتوانی ..

ذهن خسته ام را از طاقچه خاطراتت بردار

تن ناتوانم را به روی بستر بخوابان

من محتاج سکوتم

حرف هایت را در گودی دستانت جمع کن

با غنچه لب هایت گرمای آخر را در نفسم بدم

من تشنه آرامشم

کنار بسترم زانو بزن .. هیچ نگو که همه چیز را میدانم

دستانم را نگیر که لیاقت محبتت را ندارم

انگشتانت را روی تن هزار پاره ام نگذار

که شاید تنها به اشارتی چون دانه های پلاسیده انگور فرو ریزد

بوسه هایت را روی لب های من هوس آلود نکن

تنها کنارم بنشین دست هایت را رو به هرکجا که میخواهی بالا ببر

زیر لب زمزمه کن برای آنکسی که ما را می بیند

عربی یا فارسی مهم نیست .. تنها التماس هایم را برایش ترجمه کن

نگاه هایم را برایش بفرست

میدانم حرف تو را به خوبی میخواند

تا آمدن جوابش چشم هایم را می بندم

گوش هایم را به نجوای دلنشین ات می سپارم  

آری  من محتاج آرامشم ....

----------------------

فعلا خانه سایه تاریک است و پیغام ها خاموش . تا بازخوانی دوباره ذهنم سکوتم را ببخشید ..

شاد باشید و بهاری .


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه