من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


<<.....HAPPY MY Birthdayy ....>>

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٦/٥/٢٢ توسط مريم

من امروز ، دستانت را میخواهم و فرود بوسه هایت را بر گودی کف دستانم . من امروز ، چشمانت را میخواهم و التماس عاشقانه آخرین دیدارم . من امروز ، زنگ صدایت را میخواهم و تشویش همیشگی جواب تلفن هایت . نه فردا و نه روزهای بعد ، همين يك روز براي من ماندني خواهد بود اگر بيايي ، اگر ببيني و اگر بماني حتي چند دقيقه حتي چند ساعت ...

امسال واقعا حس كردم بزرگتر شدم !! نميدونم چرا ولي كلا آروم تر و تودارتر شدم و قطعا اين يعني بزرگ شدن .. تازه سال اول كاري ام به حساب مياد و ديگه يه پرستار كوچولو شدم .. امسال سال متفاوتي برايم خواهد بود قطعا . سال پيش هم همين حس رو داشتم و ميدونستم اتفاقات جالبي رخ خواهد داد ...

خب بالاخره منم ۲۳ ساله شدم ! گرچه حسي كه زمان ۲۰ سالگي داشتم هيچ وقت تكرار نميشه چون يه جور عبور از مرزه و يه سني كه تازه ابتداي راهي ولي هرچقدر پيش ميري مي بيني راه همونه كه هست آدم ها هم همونند فقط رنگ و روشون عوض شده ... البته روز تولد شگون نداره آدم حرف هاي نااميدي بزنه ، گرچه جز واقعيت چيزي نيستند !

امسال بعد از دو سه سال اولين تولدي هست كه ميدونم خيلي برام قشنگه و به ياد موندني . نه اينكه پارتي گرفته باشم و دوستام كاري كرده باشند نه ! فقط اولين ساليه كه كنار كسي هستم كه واقعا دوستش دارم و خنده هاش برام يه دنيا شاديه و وجودش برام يه بغل آرامش .. همين كه بالاخره تونستم به كسي علاقه مند بشم و دلم براي لحظه لحظه هاي دوستيمون تنگ بشه خودش يه كادوي تولد الهيه .. همين كه براي شمردن نفس هامون ثانيه هاي ساعت عقب ميمونند و براي نوشتن احساسم واژه ها رو گم ميكنم معلومه كه كادوي خوبي رو از خدا گرفتم . 

حرفی از کادو و جشن و جا و مکان نزن .. فقط چند ثانیه آرامش بهم بده تا در سکوت از خدا بخوام هیچ وقت دستشو از روی شونه هامون برنداره و اگر خیر و خوشی در باهم موندن هست ، سال بعد هم تولدمون رو باهم جشن بگيريم ..

كاش تو قحطي شقايق              بشينيم توي يه قايق

بزنيم دل و به دريا                      من و تو تنهاي تنها

اونقده ميريم كه ساحل               از من و تو بشه غافل

قايق رو با هم ميرونيم                 اونجا تا ابد مي مونيم

جايي كه نه آسمونش               نه صداي مردمونش       

نه غمش نه جنب و جوشش      نه گل هاي گل فروشش                         

                   مثل اينجا  آهني نيست ....

پس ببين يادت بمونه ، كسي هم اينو ندونه 

                                   زنده بوديم اگه فردا  ، وعده ما لب دريا


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه