من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


داريوش جان تولدت مبارک

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٦/۱۱/۱٥ توسط مريم

پشت پنجره ماشین برف میباره ، برف پاك كن كه ميچرخه شيشه يخ زده رو سفت تر ميكنه و من از يه هاله گرد روي فرمون ميتونم دنيا رو ببينم ! دنيايي كه ميگن مال من و تو ه ولي هيچ كس يه مترش رو هم به ناممون نكرده ! . بخاري رو زياد ميكنم و شيشه رو كمي پايين مياورم تا بخار شيشه كمتر شود .. پشت ترافيك به ياد بچگي هامون روي بخار شيشه اول اسمامون رو مينويسم وسط يه قلب چاق و كج ... هنوز چيزي نگذشته كه دستم رو روي بوق ميزارم و تا آخر فشار ميدم ميدونم خيلي بده ميدونم اعصاب بچگي هاي من و تو بهم ميريزه ولي باز بوق ميزنم و با دو تا اه و اوه ميخوام يه جوري ماشينمو جلوتر از بقيه راه بندازم و برم جلو ... سريعتر از همه !

برف درشت تر شده و يخ شيشه داره كم كم آب ميشه . يه نگاه ميندازم به آسمون و ميگم كاش ديگه برف نياد والا بار سفارشي مون تو راه ميمونه .. مردم كمتر بيرون ميان و خريد ميكنن و چك ها پشت هم برگشت ميخوره .. حالا دارم دعا ميكنم زودتر برسم خونه كه چراغ بنزين روشن ميشه و اعصاب بچگي هام و بزرگي هام ديگه كاملا خط خطي شده .. حالا يك ساعت صف بنزين و آخرش هم حرص ميخورم كه چقدر سهميه ام كمه و مردك پمپ بنزين با ليتري ۴۰۰تومن هم حاضر نميشه بنزين آزاد واسم بزنه . واي كه چقدر دنيا يكدفعه با دور تند به سرازيري رسيد !

حالا آرزو ميكنم كاش بچه تر بودم .. كاش با لبهام رو شيشه هاا ميكردم و با انگشت چاق و كوچولوم آدمك موفرفري ميكشيدم .. كاش تو زمستون با گلوله برفي دنبال تو و سايه ميكردم و نميترسيدم سرما بخورم .. كاش هنوز بچه بودم و هيچ وقت بزرگ نميشدم  تا فكر كار و سياست و فرار از مملكت و تحصيل و آينده نامعلوم نزاره بفهمم كي هستم و چه ميكنم

ولي امشب جداي تمام دلهره هاي زندگي معمول ، واسه من يه شب معمولي نيست مثل وقت هاي ديگه ، نه به خاطر بزرگ شدن و نه كوچك شدن ، به خاطر تولد كسي كه يكي از بهترين دوستاي منه .. از بچگي تا نوجواني و بعدش هم تا لحظه هاي ترافيك و هول دير رسيدن و زود رفتن .. وقتي شعرهاش توي ذهنم آرامش رو هجي ميكنه و همه اش سعي ميكنم با انرژي كه ازش ميگيرم بقيه راه رو ادامه بدم .. كسي كه يه دنيا خاطره و احساس رو واسه عاشقانش مياره ...

 خدايا به حرمت سپيدي برف آسمون ، زندگي اين يار جاودان موسيقي رو پر از نيك بختي و موفقيت كن .... آمين . 

  اگه كم نوشتم ، اگه بد نوشتم خرده مگير كه ميدانم تو با بزرگي دلت آنرا خواهي خواند .

دست و پايم بسته است و ميداني چه ميگويم وقتي سخن از شقايق ميگويي وقتي رازقي را با بغض براي من و سايه ميخواني .. ميداني آشفته بازار اينجا حريق سوزان دريا ست .. ميداني جنگل جاري سالهاست كه در ذهن شمالي هم فراموش شده ست .. آري پرنده مهاجري ديگر نيست كه برايمان از قصه پريا بگويد .. ديگه دستاي من با تكيه بر باد ياور هميشه مومن نميشود ..  ميداني كودكانه هايم در گذشته هاي دور فراموش شده است و من ديگر جز حسودي به آنروزها و گرفتن جشن دلتنگي براي تو كاري نميتوانم بكنم ! تو كه ميداني مصلوب اين خاك خسته ام و حتي از آيينه هم ميترسم كه زماني نديم شب هاي تنهايي ام بود . من خسته ام ، صدايم كن ، صدايم كن اي صداي تو شيشه شب را سنگ ويراني ..بيا در اين روزگار نامهربان از اين خانه سرخ بگريزيم .. پشت پنجره ، لب دريا وعده ماست .. بيا شبخون اين ظاهرا رفيقان باشيم .. بيا تا شام مهتاب پرواز كنيم .

 تو هماني كه منم ، من همانم كه تويي

                            تو برآني كه منم ، من برآنم كه تويي

من همه در فكر توام ، تو همه در خون مني

                         گر مه و خورشيد شوم ، من كم از آنم كه تويي

                وبلاگ های هم صدا با طلایه دار :

                 یاور از ره رسیده

                 خواب خوب بی قفس بودن

                 یه عشق داریوش


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه