من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


فقط میخواستم بنویسم ( به زودی ) !

نوشته شده در ساعت ۱۳۸۸/۱/۱٢ توسط مريم

بعضی وقت ها لبه کلاهت رو تا روی چشمت پایین میاری و فکر میکنی هیچ کس رو نمی بینی . تا حالا شده تعجب کنی از اینکه همه تو رو میدیدند و تو اونها رو نمی دیدی ! درست عکس اون چیزی که فکرشو میکردی .. خیلی خنده داره نه ؟سبز

لبه کلاهم رو بالا دادم و همه رو می بینم همه چیز با کیفیت رنگی و محو .. فقط خودمو گم کردم .. حتی سایه رو هم دیدم ولی خودمو نه ! ... البته دیگه حوصله قایم باشک بازی ندارم ! حالا مثلا پیدات هم کردم که چی ! ؟  دنیا خیلی عوض شده ..

تو همین یک سال و اندی که نبودم خیلی چیزا عوض شده .. خیلی چیزها یاد گرفتم و بهتون قول میدم که اندازه ۴ سال تجربه کسب کردم !! از خود راضیالبته تعجب نکنید آلاسکا نبودم ! همین جا بودم ولی پایین و گم و گیج .. یه لحظه روی آب و یه لحظه زیر ...

امشب که نگاه کردم دیدم از ١۵ بهمن ١٣٨۶ ننوشتم !! خودم ترسیدم که عجب قدرتی دارم در فراموش کردن گذشته . و این یه خرده ترسناکه و یه ذره بیشتر بی رحمانه .. یعنی میتونم همه چیزو کنار بزارم یه دفعه یهوو !! این خیلی بده ..

خب تصمیم داشتم که دوباره بنویسم ولی در سالی که گذشت که حتی تاریخش هم توی وبم نیامد یعنی سال ٨٧ هر فصلش به چیزی درگیر بودم و واقعا درگیر بودم .. احتمالا خاطراتی از آن ایام هم مینویسم .. ولی دیگه الان وقتشه که دوباره به خودم برسم

نه اینکه فکر کنی میخوام آرایشگاه برم و مدل موهامو عوض کنم و ناخن بکارم ! نه .. وقتشه که به دلم بیشتر توجه کنم ... طفلی حسابی گوشه گیر شده ..

به عنوان حسن ختام اولین پست که مثل همیشه طولانی شد باید از داریوش عزیزم یادی کنم که با آلبوم جدیدش واقعا نازنین تر شده ! ... ای معجزه خاموش .. یه حادثه روشن شو یه لحظه فقط یه آه ... هم جنس شکفتن شو !


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه