من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


آری عشق که هست

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/٤/٧ توسط مريم

وقتي روزها آنقدر تكراري اند كه در پايانشان چيزي نمي يابي
وقتي آنقدر خسته اي كه ميل بازگشت هم نداری                                   
شنيدن صدايت اي آشناترين ترانه زندگي
                                                     روزها را مي شكند پرده ها را مي اندازد
و از ميان سياهي ها سر مي كشد طلوع مي كند

به بلنداي عشق به سخاوت يكي قطره اشك
                                                               از گونه هايم فرو مي ريزد
از صدايت در تنم غوغا مي شود

مي آميزد   مي خرامد    مي ترواد

و بغض بي دليل عصرگاهي در بلنداي صدايت به خاك مي افتد ...

اين روزها دلم از آسمان گرم و ابری به همان اندازه پر است که از نگاه های بی اعتنای تو . که از خشونت زمانه در اين کارزار ... اين روزها با هر تلنگری جام کهنه دلم فرو می ريزد .. خرد می شود بی هيچ صدايی .

اين روزها دلم از رفتن ها و تنها ماندن ها پر است .. دلم می گيرد و می گريد ...

خبر ننوشتنت غمناک ترين چيزی بود که در اين روزها شنيدم . تويی که خانه گرم و امن عشق را برايمان ساختی . ديگر نمی دانم از کجا بايد گفت . از چه چيز بايد نوشت وقتی هميشه عشق محکوم به سکوت است .

 وبلاگ هواداران داريوش هم خبر از رفتن چند نفر از دوستان می داد ..

داره از قبيله ما يکی يکی کم می شه ... هرچی دوست داشتم و دارم راهی عدم می شه ..

اما به قول شهيار

وقتي خسته اي از همه كس ، از همه چيز، از همه جا ،
وقتي نمي داني با تن سنگين از درد چه بايد كرد ،
وقتي نفسهايت در هوا قنديل مي بندد ،
وقتي در رگهايت باد قله هاي برف پوش مي وزد

وقتی سرد سردی

با اقيانوس ، با دريا ، با رود و جنگل و كوهپايه
با طوفان برگ در دل طبيعت پاك ،
ساده ، بي دروغ ، بي دريغ .
مي توان دوباره تازه شد ، دوباره به خود برگشت ، دوباره گر گرفت و لرزيد
دوباره به خود رسيد، به زيباترين لبخند رسيد .

عزيز خسته دلتنگ ، خودت را بردار و به ساحل ببر ،

عشق كه هست ، مهم نيست اگر شراب باشد يا نباشد ،
مستي يك بوسه با هيچ شرابي نيست .
عشق كه هست، غم نيست اگر ميكده بسته است،
عشق كه هست ، عشق كه هست ، عشق كه هست...
با ابريشم گيسوانش ، با چشمان درشتش ، با صدايش ، با حضور بهارانه اش.
عشق كه هست ، آفتاب كم نمي آيد...

شعر زيبايی از شهيار قنبری که کاملش را می توانيد در اين خانه قديمی بخوانيد .

آری عشق که هست .. اگر بوسه فرشتگان نيست عشق که هست

اگر وصال معشوق نيست .. عشق که هست ...

اين بار ابرمرد مشرقی در سرزمينی تازه طلوع می کند تا از شقايق بخواند از خونه از ايران از بوی خوب گندم .. 

تا که پرنده های مهاجرش در گوشه گوشه وطن پر کشند به سوی آن آفتاب گرمی بخش . اين بار هم داريوش جاودانه تر از هميشه می خواند  

                   کنسرت داريوش بزرگ برای اولين بار در آنتاليای ترکيه 

                                در تاريخ ۱۵ مرداد -  August 6

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن ...

خوشا مردن .. خوشا از عاشقی مردن .. 

ما که تنها به ديدارت از دور خوشيم .          


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه