من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


آپديت

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/٧/٤ توسط مريم

آپ می کنم .. حتما .. امشب .. امروز .. هروقت حسش بود .. حتما آپ می کنم .. می نويسم اما راجع به چی ؟ درباره تو .. خودم .. اين سايه سنگين روی ديوار .. واسه کدوم ؟ ... آره هنوز حس می کنم بايد خودمو بشناسم . هنوز وقتی تصويرمو تو آيينه می بينم باورم نميشه که خودم باشم ؟ .. اما حس می کنم که هنوز بايد بنويسم . اولين بار که اين خونه رو راه انداختم برای معرفی خودم به سايه ام بود .. برای سايه سنگينی که روی ديوار افتاده است . بايد خودم را بهش معرفی کنم .!

امروز به خاطر تو ... فردا به خاطر زندگی ... فرداهای ديگه به خاطر آرزوهای بزرگ و کوچک زنده ام . بيهوده زيستن نيست اين ؟ .. بيهوده انديشيدن و بيهوده دل باختن به خيالات ذهن کوچکت در قلب کوچکتر من .. و بيهوده انتظار کشيدن برای طلوع سپيده ای که نويدبخش روزهای دوستی روزهای صميميت و روزهای رفاقت است .. به راستی اين انتظار را اميدی هست ؟!!

دور خودم را که نگاه می کنم تو را می بينم .. تو و او و بقيه .. شايد می بينم ولی اگر دقت کنم و جلوتر بيايم هيچ کس نيست .. نه تو و نه هيچ دوستی که دستی در باد تکان دهد که شايد مرا ديده باشد ! ... دور .. دور .. دور باطل به روی محور صفر و باز هنوز تنهايم ! .. دستت را به سويم دراز کرده ای و نقش يک ناجی را خيلی خوب بازی می کنی شايد در اصل يک ناجی زاده شده ای ... انگشتانت از هم باز است و می طلبی تا دستانت را بگيرم ! و من بی خبر که مگر در کدام چاه کوره تاريک افتاده ام که تو از منظر نور به سويم می آيی !!

جدای تمام اين تنهايی ها هنوز دلتنگم .. همانقدر که دلتنگ باران و يک بوسه پنهانی زير خنکای يخيش . دلتنگ يک نگاه شيطنت آميز .. دلتنگ تو ام و تمام خاطره هايم ...

 


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه