من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


اتاق

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/٩/۱٢ توسط مريم

واقعا وقتی ميگند هيچ جا خونه خود آدم نميشه راست ميگن ! .. اصلا تایپ کردن پشت ميز خودت و کامپيوتر خودت يه حال ديگه ای داره .. تو يه چهارديواری که اختيار خاموش کردن چراغش و بلند کردن صدای آهنگ دست خودت باشه ... يه اتاق واسه دلتنگی هات .. گريه هات .. خنده هات .. واسه اينا آروم و يواشکی با تلفن حرف بزنی ... يه اتاق صورتی .. دلم واسه اتاقم تنگ شده بود .. اينقدر که ديگه فکر نميکردم بتونم يه روزی دوباره برگردم اينجا ...

راستی هفته پيش در يک اتفاق غير منتظره فهميدم که بابام خيلی باحالتر از اونيه که فکر ميکردم ... حالا اتفاقه چی بود ؟ ــــــــ اينکه در جواب به يکی از فاميلامون که يکی رو نشون کرده بودن واسه من !!! ( فکرشو بکن واسه کی اونم ؟؟ خود خنده اس قضيه ) گفت که دخترم که اصلا اون آقا رو نميشناسه و اينجوری که ديگه نميشه ازدواج کرد !!!! .... فکر نميکردم اينقدر باحال برخورد کنه ...

بعضی وقت ها پياده روی اونم جايی که پر آدمه و با کسی که اولين باره می بينيش خيلی خوبه ... ياد پرسه افتادم : پرسه در خاک غريب ... پرسه بی انتهاست ... هم گريز غربتم ... زادگاه من کجاست ؟؟

يه وقت هايی هم خلوت تاريک کوچه هايی که باريک  و بی انتهاند ميتونه جای خوبی برای تجديد يه خاطره باشه يا حتی بيشتر تولد خاطره ای جديدتر !

ميدونم نميدونی که اين چه حسيه که تو بی دليل واسه کم کردن ناراحتی من از خونه بيرون زدی و قرار خودتو شکوندی که ديگه همديگرو نبينيم ! يا اين چه حسيه که بايد هر دفعه تو من به وجود بياد ... يه حس متفاوت .. نسبت به تو .. اون .. توی ديگه .. همه .. نميدونم نسبت به آدمای اطرافم .

اگه بی ربط بود ... اگه مسخره بود ... اگه زيادی چرند بافته بودم ... اگه کم بود و روزمره ... بر من خرده ای نگير که تنها نوشتن از سر اجبار آپ کردن بود و نه از سر سيری و نوشته هايم همه از وقايع روزانه ام بود و نه از شخصيت سازی !

حالا نااميد نشو ... نه هنوز تا انفجار صدها مين فاصله است .. بازخواهم گشت روزی !


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه