من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


عادت

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/٩/۱٦ توسط مريم

 حلول تعطيلی عمومی و رسمی و همگانی تهرانيان گرفتار را به عموم ملت خدمتگزار تبريک و تهنيت و ميمنت می گويم !! ... بالاخره نمرديم و فايده آلودگی هوا رو هم فهميديم .. ببين چه خبره که جلسه علنی مجلس هم فردا برگزار نخواهد شد ! واقعا هم اکسيژن در حد خفگی بود !

                

از طرفی هم به کسانی که به نحوی در فاجعه هواپيمای ارتش داغدار شده اند تسليت می گوييم .. بالاخره همه پيام تسليت گفتند بزار ما هم بگيم کی به کيه !! کار ديگه که نميشه کرد ! ... البته يه کاری ميشه کرد : جمع آوری کمک های نقدی و غير نقدی و مالی و اسکناسی برای اسکان موقت و يا حتی دايم خانواده های بی خانمان !!!

راستی روز دانشجو رو هم به همه دانشجويان فعلی و قبلی و آينده و پشت کنکوری ها تبريک ميگيم ... يعنی حدودا ۹۴.۹۹۹٪ از جوانان ايران زمين .... آخه جديدا ديگه نمی پرسن دانشجويی يا نه ! چون به مدد انواع دانشگاه های مالی و پودمانی و علمی و تحقيقی و پول گرفتنی ديگر کسی بدون مدرک نميماند !!! بعد هی بگيد کسی به فکر ما نيست ! .... فکر کنم فردا کنفرانس ها و سمينارهای بزرگداشت دانشجو و بررسی جايگاه نداشته اش برگزار نشود .. چه بد ! نه ؟

خب بعد از اينهمه تبريک و تسليت .. کمی هم با هم گپ بزنيم : من و تو و سايه ....

 سه کلمه است که خيلی بهم نزديک اند و يک دنيا از هم دور : عشق ... دوست داشتن و عادت ( که شايد نوعی هوس باشد )

به قولی عشق همان غرق شدن و دوست داشتن شنا کردن است ! اما عادت چيزی ست که اغلب به آن دچاريم و فکر می کنيم ناشی از دوست داشتن است .

باز به قولی ديگر که می گويد : کسی را دوست نداشته باش تا با او بتوانی زندگی کنی کسی را دوست بدار که بدون او نتوانی زندگی کنی ! و اين دقيقا معنای دقيق عادت و دوست داشتن است .. اگر صبح وقت بيدار شدن ، ظهر وسط همه کارهات و يا بعدازظهر تو ترافيک سنگين ياد دوستت نبودی فکر نکن که عاشقی ! اگر وقتی دلتنگ شدی به خودت يه حرکت هم ندادی که تلفن رو برداری يا غرورت نذاشت که پشت تلفن بگی دلت تنگ شده و ميخوای ببينيش خودتو علاف نکن تو اصلا عاشق نيستی !!

ميدونی به نظرم عشق يعنی احساس و حرکت با هم ..نه حرف و حديث و مخ زنی و جملات عاشقانه .. نه هديه و خريد و گشت و گذار و نشون دادن مدل ماشين و موبايلت ... نه اينکه بگی بچه بالايی يا پايين نه اينکه بابات کارخونه داره يادزده يا حقوق بگير ... عشق اين نيست که بگی چی دارم و چی ميخوام و چه بايد بکنيم . بايد بگی چی داريم و چی ميخوای و چه بايد بکنم !!! ... عشق يعنی همه رضايت معشوق ..

نميدونم اين پسرهايی که خيلی به اصطلاح گير ميدهند به دوستهاشون که اينجا نرو و اونجا برو و اينجور بپوش و نپوش واقعا به خاطر احساسشون اين حرف رو ميزنند يا ياد گرفته اند که اينطور برخورد کنند ؟؟؟ آيا باباشون هم تو خونه به خواهرشون اينقدر گير ميده ؟ ... زياد جالب نيست که دست و پای کسی را ببندی تا مبادا بپرد اگر رفتنی باشد خواهد رفت و اگر نه در هر حالی خواهد ماند .

ببينم تا حالا شده موظف باشی که به دوستت زنگ بزنی يا بيرون بری يعنی چون روالش همينه اين کارو بکنی ؟ اگه اينطوره دوستيت داره تبديل به عادت ميشه .. عادت هم چيزی مثل تحمل کردنه و خب من يکی که تحمل چند روز بيشتر رو ندارم .. چون تو اين زندگی که نفس کشيدنش هم يه جورايی زجر مداومه ديگه تحمل شرايطی که دلخواه نيست احمقانه به نظر ميرسه ...

اگر عاشقت بودم اگر زندگی ام بودی اگر تمام حس اول و آخرم در تو خلاصه ميشد تا فرو پاشيدن تمام کوه غرورم هم پيش می رفتم اما تو کمتر از آنی بودی که لياقت اين فرود را داشته باشی ..

زيرا که شکستن تنها به پای کسی که التهاب چشمانش شفاست و نوازش دستانش گرمای صد هوس دارد نه که سخت نيست بلکه زيبا و به جا ست !

                            

---------- اين دلنوشته برای کسی که دوستش داری : برای تو که مرا ميخوانی : تويی که نمی شناسی يا ميشناسی سايه ام را : بخوان برای کسی که دوستش ميداری :

تو نه گناهی نه ثواب            نه طلبی نه طواف

تو نه سپيدی نه سياه         نه هوسی نه هراس

تنها همانی که بايد باشی        

 همانی که ديدنت آرزوی محال است و بودنت جاودانه نجات

تو بايد باشی که بودنت نياز است

ديدنت .. بوئيدنت.. بوسيدنت نه آنکه احتياج نيست

از برای آرامش اين سايه آشفته است

...............


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه