من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


شکست نياز

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/٩/۱۸ توسط مريم

وقتی با منی ..گويی از من دور مانده ای///وقتی بی منی..گويی تو را از من دور کرده اند

هرچه نوشتم آن چيزی نشد که دلم را راضی بکند و از همه مهمتر سايه خفته ام را !

از تنهايی برايت خواهم نوشت به زودی فقط وقتی که اين حس گنگ و محو گلوگاهم را مرتب فشار ندهد و بغضی نياورد .. اشکی به روی صفحه سپيد که نه از شوق ست و نه غم ... شايد که نوميدی خاموش تنهايی ام باشد ..

من و تو گرچه باهم نزديک ايم اما تنها مانده ايم که تنها بودنمان دليل همين با هم بودن است .. اگر زنجيری از عشق به سنگينی اجبار به پايت افکنده بودم تا به حال صد باره پاره اش ميکردی ! .. همين پرواز موازی .. همين دنيای انفرادی .. همين گذشت لحظه ها .. همين نقطه ی آغاز ٬ شروع تمام تنهايی هاست ...

برايت از فروغ مينويسم که ديريست دلم هوای زيستن در خيالش را دارد ..

آتشی بود و فسرد .......... رشته ای بود و گسست

دل چو از بند تو رست ....... جام جادوئی اندوه شکست

آمدم تا به تو آويزم ... ليک ديدم که تو آن شاخه بی برگی

ليک ديدم که تو بر چهره اميدم ... خنده مرگی

وه چه شيرينست

بر سر گور تو ای عشق نياز آلود .... پای کوبيدن

وه چه شيرينست

از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور ... چشم پوشيدن

وه چه شيرينست

از تو بگسستن و با غير تو پيوستن

در بروی غم دل بستن ..... که بهشت اينجاست

به خدا سايه ابر و لب کشت اينجاست

تو همان به که نينديشی

به من و درد روانسوزم

که من از درد نياسايم .......... که من از شعله نيفروزم .

ـــــــــــــــــــــ از من نخواه که هميشه همينطور بمانم .. تنها برای لذت شاد بودنت در اين روز و اين لحظه خوشحالم ... همين يک بار که اميدوارم برايت زيبا بوده باشد !

                


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه