من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


شب شکن

نوشته شده در ساعت ۱۳۸۳/۱٢/۱٠ توسط مريم

گوهر خود را هويدا کن     کمال اين است و بس .

خويش را در خويش پيدا کن      کمال اين است وبس

چند می گويی سخن از درد و عيب ديگران

خويش را اول مداوا کن           کمال اين است و بس .

پند من بشنو           

به جز با نفس شوم بدسرشت

با همه عالم مدارا کن         کمال اين است و بس

چون به دست خويشتن بستی تو پای خويشتن

هم به دست خويشتن واکن        کمال اين است و بس ..

 

 

وقتی تو شب گم می شدم     ستاره شب شکن نبود 

ميون اين شب زده ها              کسی به فکر من نبود

وقتی تو شب گم می شدم     همخونه خواب گل می ديد 

همسايه از خوشه خواب سبد سبد خنده می چيد 

آوازخون کوچه ها شعراشو از ياد برده بود 

چراغ ها خوابيده بودند شعله شونو باد برده بود 

آخ ...اگه شب شيشه ای بود 

پل به ستاره می زدم 

شکسته آيينه شب و نيزه خورشيد می شدم 

آخ ... اگه مرگ امون می داد 

دوباره باغ می شدم

تو رگ يخ بسته شب نبض چراغ می شدم ...

آخ که تو اقيانوس شب سوختنمو کسی نديد

تو برزخ بيداد شب کسی به دادم نرسيد

وقتی تو شب گم می شدم

دلم می خواست شعله بشم

رو سايه های يخ زده دست نوازش بکشم ...

و چه ساعت هايی که با شنيدن آهنگ هايت در بيداد ساعت های خسته کننده به اوج پرواز رسيدم . چه ساعت هايی که با تو گم شدم .. گريستم .. خنديدم ..فرو رفتم و بازآمدم . تو که مدت هاست دوستت می دارم شايد چون پاکی پرنده مهاجر و عشق شقايق را در تو ديدم .

کسی که ايران تا سالها و سالها به صدای تو به آواز تو می تپد .. تا ابد تا نهايت دوستت خواهم داشت .

به اميد سلامتی داريوش عزيز و تمامی هوادارانش

              


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه