من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


صفر مطلق

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/٩/٢٧ توسط مريم

کاش اشک بودم و می چکيدم به روی گونه هايت و تمام ميشدم از اين هراس

کاش آتش بودم و می سوختم در دستانت و تباه ميشدم از اين احساس

کاش يکی لبخند بودم .. يک لب نشکفته سرخرنگ ... کاش تنها يک بوسه بودم

و جستجوی عشق را در چشمان منتظرت معنا می دادم

کاش تنها يک سايه بودم که می گذرد بی آنکه اثری جاويد بگذارد بر تن خسته جاده

بی آنکه محتاج حضور تن تاريک ديگری باشد برای گذشتن از کوچه

می خرامد و غلت ميخورد .. می ايستد و فرو می افتد به روی ديوارها .. تنها يک سايه

 

گاهی اوقات انسان در موقعيت هايی قرار می گيرد که تصورش را هم نميکرده ست .. گاهی کارها آنچنان سلسله وار برهم ميخورند که از بدشانسی خودش خنده اش می گيرد ... گاهی تصور يک برخورد آنقدر فراتر از خيال است که نميدانی جز فرياد زدن چه بايد کرد ... آری گاهی هوا بس ناجوانمردانه سرد است !!!

گفتم بمانم يا بروم .. گفتی باش همينجا که وطن اينجاست

گفتم بسازم يا ببازم .. گفتی بساز که خواستن تو  نياز ماست

گفتم دوست بدارم يا نه .. گفتی اگر با منی بی من مباش و اگر بی منی با من دگر نباش ...

گفتم جوابت برای اين روح هزار رنگ چيست ؟ ... گفتی می خواهمت هرچه باشی حتی اگر هزار بار اشتباه کرده ای ..

گفتم خسته ام .. اميدی نيست .. گفتی خستگی را نميشناسم .. فردا از برای کيست ؟

گفتم اگر با تو ماندم و ساختم و به اميد عشقت دل دادم .. چه سببی هست تا که نهايتم را با تو بسازم ؟

گفتی نهايت ساخته خواهد شد اگر ما خود آنرا بسازيم !

ميدانی آنروزها شايد تو را نديد می گرفتم .. تو بودی و من نمی ديدمت .. مدام گله ميکردم و نمی گفتم دردم از چيست .. يک روز با تو بودم و روز ديگر جدای تو .. زندگی برايم جز ملالی رقت بار دگر چيزی نبود .. اين بود که رفتم و روزهايی را بی تو گذراندم چه خوب و چه بد گذشتند .. اما حسی معلق حسی گمشده تو را باز به من داد .. حسی که نمی گذاشت ساده از کنارت بگذرم !

و در اين بازگشت اينک اين من و اين ثانيه های با تو بودن و با تو سر کردن ... بايد دستها را از آستين به در کرد .. با روی مهربانی در دستانت گذاشت و محبت کرد .. به تو .. به او .. به کسی که محتاج لبخندهايت ست .. به کودکی بيمار و معلول .. به آدم های خوب و بد اطراف .. به کسی که عاشق خنده های توست .. عاشق همين بودن توست .. بايد عشق داد به کسی که لايقش است ..

             

راستی يه تغيير : ميخوام اول هر ماه برای متولدين اون ماه به عنوان هديه تولد خصوصيات شخصيتی ماهشون رو بنويسم .. البته از روی منبع موثق .. حالا هرکی موافقه دستاش بالا ! ...


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه