من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


ترنم ترانه ام را اگر ديدی سلام مرا هم برسان .

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٤/۱٠/٥ توسط مريم

بگذار ببارد اين باران             بگذار ببارد اين ابر پا به زای

بر اين قلب های خسته       بر اين چشم های خفته

بگذار سکوت خود را بشکند اين نابه جا آسمان تيره

بگذار تا بر اين پرده آبی       اينباره غرش رعد فراگيرد پهنايش را

بگذار من قطره قطره سرمايش را

در گودی دستانم منجمد کنم

و ترنم فرودش را در تودرتوی ذهنم به تصوير کشم .

بگذار ببارد که ديری ست بر دلم نباريده ست اشکی از باران !

....

نميدانم از کجا بايد گفت و از چه بايد نوشت . تنها حس معلق دوست داشتن است که گلويم را گرفته و وادارم ميکند که برايت بنويسم . من عشق را واژه واژه با تو لمس کردم .. لحظه لحظه .. خاطره به ياد دارم .. آه که چه فايده گفتن آنها !!

دوباره تکرار حرف هايی که سايه ام حتی خسته شده ست از شنيدنشان ! دوباره ملامت دخترک کوچک درونم و نصيحت های مادرانه ام به تو .. به تو که چون سايه ای خميده به ديوار افتاده ای و معلوم نيست در انتظار چه حادثه ای سکوت کرده ای ! .. ديگر بس است گفتن و حرف زدن های بسيار .. ديگر از تو گفتن قدغن شده ست در روزگاری که عشق را بايد در پستوی خانه نهان کرد .. ديگر کنار تيرک راهبند هر روز عاشق تازيانه ميخورد .. ديگر روزگار غريب تر از زمان توست نازنينم !!

دلم تنگ است .. دلم ميسوزد از باغی که ميسوزد ....

من هم دلم تنگ است .. دلم تنگ است برای ديدنت .. تنها يک بار ديدن تو که گويی طلسمی شده ست در اين آشفته بازار ! و اينبار نيز ميگذرد .. اين روز هم ميرود و من ترسم از اين است که روزگار مهلت ديدار را از من بگيرد .. نه اين توهمی محو و دروغين است .. باورم نخواهد شد .. تو را خواهم ديد در صبحی خاکستری .. درشبی مهتابی .. در غروبی تابستانی .. من تو را خواهم ديد .

                                كنسرت داريوش در دبي

۱- راستی در مورد نظر سنجی با توجه به اکثريت موافقين اولين هديه رو به متولدين دی ماه ميدم و اميدوارم با خوندن اين مطلب به نقاط سايه روشن خودتون پی ببريد و در روابطتون بتونيد از اين ويژگی ها بهتر استفاده کنيد .. در ضمن از دوستانی که مخالف بودند هم عذر ميخوام چون به هرحال حق با اکثريت بيد جيگر !!

خانم های متولد دی

آقايون متولد دی  ....

۲- دو روز پيش بدجوری توسط يکی از دوستام سورپرايز شدم .. اونقدر که از شدت توهم نزديک بود از طبقه سوم خودمو بندازم پايين ! ... آخه من و اينهمه خوشبختی محاله !! ...

۳- برای تو همين بس که بنويسم تنها ...   دوستت دارم ... گرچه اينجا نيستی . گرچه با من دگر نميخندی .. با من نمی گريی .. با من نمی گويی .. گرچه از بام دلم پرکشيده ای .. با آنکه هستی خوش بخند و خوش زی که من همين شاد بودنت را ميخواهم .. باقی همه حرف ست وخاطره .. مهم همين خوب بودن توست !

            تو نه چناني كه منم ... من نه چنانم كه تويي !!


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه