من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


تو حيرانی در اين هنگامه .. من هم از تو حيران تر

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/٢/۱ توسط مريم

فکر ميکنی من از آزار دادنت خوشم ميايد .. فکر ميکنی لبخندم از ته دل و از بی خيالی ست ! بيهوده دستانم را نگير مرا ديگر به پايان قصه اميدی نيست . من از تو جدا و تو از من دور . وقتی حرف ميزنی انگار ماهی قرمز تنگ خيال لب هايش را تکان ميدهد .. نجوايی در آب بی آنکه من بشنوم چه ميگويی . مرا به چه متهم ميکنی ؟ به رهايی به حس پروازی که ذاتم را گرفته ست ! به اميد پوچ زندگی .. به چه خطابم ميکنی که گويی خيانتی عظيم کرده ام ! .. خيانت نديده ای که اينچنين از آن ميگريزی . صداقت هم نديده ای که اينچنين ادعايش ميکنی . قرار ميگذاری که از اين به بعد بهتر باشيم حرف هايمان را طوری بگوييم که بشنويم از اين به بعد مال هم باشيم .. اما افسوس که اين جز ادعايی پوچ چيز ديگری نيست . دست هايم بی قراراند . مغزم خسته ست و تنم کوفته .. رهايم کن . ديگر طاقت شنيدن و جواب دادن ندارم .. ديگر حوصله ای نمانده که تجديدش کنم . اميد واهی به اين خرابه نبند که من دقيقه ای آوارم .

     آن شب دستانم داغ بود .. تنها يك شب .

يک لحظه شروع ميشود و يک لحظه تمام . هميشه حادثه ناگهانی ست اما گاهی زنگ خطر دارد که بايد مراقبش باشيم . گوش هايمان را تيز کرده و سعی کنيم قبل از فاجعه بتوانيم متوقفش کنيم . هرکسی هم بنا به سطح تحملش زنگ خطری دارد . من ميتوانم ساعت ها با تو روی نيمکت شلوغ خيابان بنشينم و به مردم به درختان به بچه ها و به تو نگاه کنم . در سکوت يا در شلوغی .. ميتوانم با تو به يک مهمانی بيايم و تا نيمه شب يک لحظه هم ننشينم يا تمام روز را در خانه بنشينم و ديوارهای آرزو را متر کنم .. ميتوانم با بالاترين سرعت با هر ماشينی بگی کورس بزارم يا چون ميخواهی حرف بزنی آرام در يک لاين برانم .. من .. من ديگر نميتوانم دوستت بدارم چون تو نميدانستی که در پس آن ظاهر آرام و رام شده که حاضر است با هر شرايطی با تو باشد روی ديگری خفته ست که تحملش تمام شده ست . تحمل منی که هميشه آرام حرکات و رفتارهای نابه جايت را نگاه ميکردم تنها نگاه و شايد کلامی کوچک و دقيقه ای گوشه گيری و بعد ديگر هيچ ... ميگويم چرا بايد روزهايمان را خراب کنم وقتی هيچ تضمينی برای بودنمان نيست ! اما تو چه کرده ای که ديگر تفاوتی ندارد بمانم يا بروم .. فراموشش کن .. همه چيز از فردا دوباره آغاز ميشود و زندگی هنوز جريان دارد .. بی توجه به همه چيز .. فراموش کن گريستن من و دلتنگی خودت را .. ارزشت همان بودن بی دريغ من بود که نفهميدی .. ديگر مهم نيست ميخواهم بروم و اين را خوب ميدانی که ديگر بازگشتی در کار نيست .

ن.ن / ۱- دلم تنگ است برای صدايت ..ديگر با شنيدنت هم دردم دوا نميشود . تو بگو كز تو كشم ناز و تغافر تا كی .. طاقتم نيست از اين بيش تحمل تا كی ؟

گزارشی از كنسرت اخير داريوش عزيز در شراين آديتريوم

ن.ن / ۲- چه زود ماه ديگری آغاز شد ..

ن.ن / ۳- خانم ها از فردا بيشتر مراقب باشيد .. هر لحظه هر جايی ممكن ست چشم هايی شما را بپايد و نگاه هايی وراندازتان كند تا ببيند مطابق اصول هستيد يا نه ! موهايت را بپوشان .. آرايشت را ملايم كن .. پاچه شلوارها را پايين بنداز .. و سعی كن چهره بدبخت ها را داشته باشی مگر نشنيده ای كه نبايد خوشحال باشی و بخندی ! ..


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه