من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


يک تکه برای خودم

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/۳/۱٠ توسط مريم


نبض دستانم در رگان توست ...

وقتي بوسه هايت بر آن مي نشيند ... آسمان پهنايش از قلب من هم

                                          كوچكتر است .

وقتي صورت تبدارت به روي چشمهايم فرو مي افتد ....

تاريكي كوتاه و طلوع جوانه نزديك است .

                                        چرا دست هايت ميلرزد ؟

لب كه ميزني مي توانم گرمايت را حس كنم و باور طنين قلبت را

و اين اشاره كه جز من پناهي نداري ...

برف دلم آب ميشود .. اما هنوز سرد است

نبض رگ هايم از التهاب لب هايت بالا ميرود ..

من به كه دل بسته ام ! ؟

.... باز وزنه اي سنگين تر از سبكي پوچ زندگي ام به پاهايم گير كرده ست . باز سكوت واژه هايم در اين شب هاي گرم مثل پتك بر سرم ميكوبد . ( انگار با لبخندي مسخره به من ميگويد : همه چيز را باخته اي ! مثل هميشه آن نگاه مرموزش را به من مي اندازد و ميخواهد بگويد كه من يك آدم پوچ ام ! .. كسي كه مدام دنبال مهماني گرفتن و اين چرت و پرت هاست .. ميخواد ميخواد بگه كه من هيچي نيستم ) ... آه خانم دالوي كه چقدر دلم برايت ميسوزد . كه انگار دلم براي خودم خواهد سوخت .. ناخودآگاه يادش افتادم . خانوم دالوي در ذهن ويرجينيا ولف و داستان ساعت ها كه شايد گريزي به آن دنيا باشد ...

كاش ميشد لبخندهايم را به تو هم هديه كنم . مثل پسرك بيمار يا مادر پيري كه ديابت دارد و يا جوان بداقبالي كه تومور مغزي اش يكدفعه مثل قارچ جايي سبز شده كه نبايد ميشد ( مثل بعضي آدم ها ) .. كاش به تو هم همانجور ميتوانستم لبخند بزنم . دوست دارم هركاري ميتوانم برايشان انجام دهم اگر گوش دادن به درد دلشان كمي آرام ترشان ميكند چه بهتر و اگر يك كار ساده يا سخت فرقي ندارد كمي آسايش از دست رفته شان را برميگرداند راضي ام

 اما نميدانم چرا با تو با پدر با مادر با كساني كه نزديك ام هستند بي حوصله ترم ! .. انگار انرژي ام تمام شده باشد .. شب ها دوست دارم فقط خودم باشم نه گوش كسي و نه زبان كسي . فقط خودم ! ..

حالا كه ميدانم كمي نوشته هايم برايت مهم بوده كه چند بار خوانديش نوشتن برايم سخت تر ميشود اما فكر ميكنم مثل قبل هيچ گاه سايه ام را نميبيني پس از التهاب لحظه هايم بي پرده با تو سخن خواهم گفت . بيمي نداشته باش .. فقط اين مدت نميتوانم .. خسته تر از آني ام كه نوشته هايم پر و بال آرزوهايم شوند ..

ن ن 1 -  بر من ببخشايي اگر سخت ميمانم و سخت ميزيم شايد كه آسان ديدن زندگي برايم پوچ شده است ! ... اين مدت هرچقدر سخت باشد ميگذرد . پايان نامه ام كه هنوز در ابتداي راه است بايد تمام شود .. پمفلت هاي آموزشي بخش تحويل داده شود .. گزارش يكي از بازديدهايمان بايد تكميل شود و هزار كار بزرگ و كوچك ديگر ... تمام اينها نوشته ميشود و ميگذرد ... فقط من ميمانم و تو و هزاران سوال بي جواب و اين دل كوچك كه به بهانه هاي سايه اش دلخوش كرده ست ....

ن ن 2 -  چون اين چند روز نيستم پيشاپيش روز جمعه رو به خودم تبريك ميگم !

 

Image Hosted by ImageCraze.com

 

حالا بگردين پرتغال فروش رو پيدا كنيد !؟


 ن ن ۳ - نظراتی که دررابطه با این مطلب نباشند حذف می شوند. ( حتی شما دوست عزیز )  

 


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه