من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


و ... ۲۲ سال گذشت !

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/٥/٢٢ توسط مريم

رودرروی تو ایستاده ام و نمیدانم چه میگویی ! دیگر نه میشنوی مرا نه من حرکت لب هایت را می فهمم .. دیگر صحبتی نیست .. نه کلامی نه سخنی ... بگذار زمان از همه چیز بگذرد و خاطراتمان را همچون ماسه های داغ ساحل با خود بشوید و در امواج خود عکس هایمان را مزین به گوشواره های صدف کند ...

بذار از این دنیای بد ، دنیای کور نابلد

                                                     سفر کنم تا خواب تو 

       به اعتماد شونه هات ، تکیه کنم ... تکیه کنم

                                                                  بزار بشم خراب تو !

نمیدانم به عنوان آرزو یا به عنوان یک امید باید به چه امیدوار باشم ... نه دلتنگم نه ناامید نه خوشم نه امیدوار ... تنها ایستاده ام و دیگر دل به حرف هایت نمی بندم .. نه حرف های تو نه آنکه همیشه دوستش میداشتم ... شاید رهایی بی دلیل بهترین راهی باشد که باید پیمود و من بی دلیل آنرا در گرمای دستانت جستجو می کردم ...

شاید دلخوشی بی قید به صدایش و تنها غرق شدن در حریق دریا آخرین راه آرامشم باشد ...

خیلی هم بد نیست اگر دقیقا روز تولدت منتظر کسی باشی که دوستش داری و او حتی زنگ هم نزد ... تا شب هنوز وقت هست .. میدانم .. اما امیدی واهی ست ...

مهم نیست .. عادت کرده ام و صادق بگویم که عادت بدی هم نیست ... ته دلم به خودم ریشخند میزنم که منتظر هیچ کس نیستم .... این روز به خودم تبریک میگم و امیدوارم در ۲۲ سالگی آنقدر بزرگ شده باشم که دیگر دلم برای گریه های کسی نسوزد و اشک هایم را به پای هرکسی نریزم ... یاد بگیرم که بی دریغ هرگز دوستت نداشته باشم !

                                   happy birthday to khodam !!!

ن . ن : مرسی از تمام بچه هایی که به من تو این مدت سر زدن ... شرمنده که نمیتونم وبلاگ هاتون رو ببینم ... الان یک هفته ای هست که مسافرت هستیم و یک هفته دیگر هم میمونیم ... فقط تونستم بیام یه آپ بکنم و برم ...

راستی برگشتم کادوهاتون یادتون نره هاا


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه