من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


ظلمت همه دنيا ست وقتی تو نمي تابی ..

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/۸/۱٢ توسط مريم

نگاهم در چشمانت میدود ... و همواره این سوال تکرار میشود : من چرا اینجا هستم ؟

اندکی حرف .. گریز یک لحظه ... خواهش یک بوسه .. وسوسه چشمانت که جادو میزند بر قلبم .... و سکوتی که هنوز بر لب دارم ... تو میگویی و بارها میخواهی که بگویم .. حرف بزنم هرچند کم اما بگویم چرا میخواهمت ! و من مدام در این فکرم که چرا دوباره اینجا هستم ... مرا با تو چه کاریست ؟ ... کاش میدانستی چقدر در توهم این فکرم .

هیچ نفعی در اصرار کردن نیست ... وقتی گفتم چرا پریشانم و چرا خسته .. تا انتهای حرف هایم را شنیدی و هیچ نگفتی جز آنکه اگر تو خوش باشی من هم خوشم ! نخواستم بگویمت که در دل به این حس خنده ام گرفت زیرا که میدانم چند روز اگر بگذرد خواهی دانست که زندگی فقط لحظه ها نیست که از آن ساده بگذری ! ....

اینروزها حس میکنم به چند آدم جدا از هم تبدیل شده ام که با هم در یک جسم زندگی می کنند اما هرکدام کاری انجام میدهند و آرزویی در دل دارند ! هرکدام مرا با خود به سویی میبرند ... یکی آرام است و یکی پر جنب و جوش ... یکی واقع بین است و یکی خیالاتی ... هرکدام به دنبال دل خویش قلب مرا به دست هر رهگذری میدهند .. و من نشسته ام با قلب چند پاره ام تنها .. نمیخواهم دیگر هیچ کدامشان را ببینم .. بلند فریاد میزنم : تنهایم بگذارید .. خسته ام خسته .

کاش تنها یک مریم بود و یک روح داشت با قلبی کوچک خیلی کوچک تر از آنکه به حرف های تو دل ببندد .. با قول هایت بزرگ شود و با رفتنت بشکند ... کاش به جای آنکه خصوصیات و توانایی های چند نفر را با هم داشتم تنها یک نفر بودم با توانایی های محدودتر .. تنها یکی از آن چهار نفر !

.............................

زندگی اینقدر سخت شده که دیگه نمیشه با خیال ناراحت هم نفس کشید ! دیگه به هیچی نمیشه دلخوش بود . نه فکر نکن ناامید شدم و دارم منفی بافی میکنم در عین امید و واقعیت دارم از حقیقت تلخی میگم که وجود داره ... اگه بخوای بهش فکر کنی میبینی که نمیشه در اصل به هیچی دلخوش بود ..همه چیز جز بازی خیال چیز دیگری نیست .

روزگار غریبیست نازنین و تو نازنین تنها روزنه نوری در خانه ظلمت پوش .... ما که چشممان به سیاهی ها عادت کرده ست !  


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه