من فقط براي سايه خودم مي نويسم
:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: Archive


تو سلام ميکنی ، من از ترس خداحافظي بغض ميكنم !

نوشته شده در ساعت ۱۳۸٥/۱٠/٧ توسط مريم

بگویم عادت یا دیوانگی چه فرقی دارد ، مشكل قلب توست كه دلتنگي من برايش معنا ندارد !

اول از همه دوستان عزيزم كه در اين مدت به فكرم بوديد و با نظراتتون هربار بهم انرژي و محبت بيشتري ميداديد تشكر ميكنم و بعد هم بايد بگم گرچه هنوز هم در تازگي حرف هايم شك دارم ، احساسم همان است كه گفتم و معتقدم كه در اين روزگار تا آنجا كه مي بايست فرياد زد بايد خاموش ماند ! اما بازهم نوشتم ... اول به خاطر سايه كه هربار نگاه منتظرش را بر دستانم مي انداخت و دوم به خاطر تويي كه ميخواني ام .. و سوم بازهم به خاطر تو ... تو تويي كه هركسي ميتوان معنايش كرد ! يك دوست يك آشنا يك همدم يك همزبان ... هركه هستي ممنونم كه سكوت سايه را انتظار كشيدي ....

اين روزها من و سايه جداي هم زندگي كرديم .. حرف زيادي بينمان رد و بدل نشد  ... نه ما قهر نبوديم فقط يه مدت براي گفتگوهايمان كلمه كم مي آورديم .. به اندازه گريه هاي من و خنده هاي او و با تمام قول هاي من و وعده هاي او بازهم من ميماندم و سكوت و ديوار ... سايه مي ماند و شب و فرياد .... اما بعد از اين سكوت خنده هايم واقعي تر شدند و گريه هايم منطقي تر ! .. بعد از اين جدايي من بيشتر خودم شدم و بيشتر حتي جاي خاليش را حس كردم و حال كه دوباره برايش مينويسم دستش را زير چانه برده لبش را مي گزد و مرا نگاه مي كند ... خيلي خوشحال نيست و خيلي هم ناراحت نيست و همين قدر كافي ست براي رضايت من .. زيرا كه هيچ وقت او را اينچنين نديده بودم ... اينقدر بي ريا و برهنه و طبيعي ...

ما عادت كرديم كه خودمان را با نقابي از نقش هاي متفاوت ببينيم . نقابي كه رنگ و لعاب نقش هايي دارد كه انتخاب نكرديم بلكه تحويل گرفتيم ! .. پس چهره مان جز دروغ راستين چيز ديگري نيست ! ... و چه ساده ايم كه باور داريم كه خود را شناخته ايم ... با نقاب دروغين !! ؟

-  سلام .. خوبي ؟               ـ خوبم .  

   - چه كار ميكني ؟             -  درس ميخونم و مشغولم .

- عاشق شدي ؟

- خب مسلما نه و قطعا آره . ... جدي ميگم . ميشه همه رو دوست داشت و محبت كرد ولي عاشق نبود ... ميشه معشوق باشي ولي عاشق نه ... ميشه عاشق باشي ولي معشوق نباشي ...

-  برنامه خاصي داري ؟ ازدواج ؟ .. كار ؟ .. ادامه تحصيل ؟ .. طرح ؟ .. مهاجرت ؟

---------  واي هيچ كدوم . فقط ميخوام بهتر باشم ميخوام مثل قبل نباشم .. مثل اون وقت ها كه حس هاي عجيب غريب داشتم مثل اون روزها كه از شاد بودنم هم عذاب ميكشيدم ... ميخوام بهتر از قبل باشم !

- مگه قبلا چه طوري بودي ؟

ـ  خب هيچي . ولش كن ! ... تو چطوري ؟

=-=-=-=-=-=- يكي از عوامل ديگه كه باعث زود آپيدنم شد دعوت شدن به بازي شب يلدا بود از طرف دكتر پيام كه منو وارد رينگ كردند . قانونش اينه كه ۵ تا خصوصيت يا ويژگي شخصيتي كه ديگران نمي دانند و تقريبا شخصيه گفته بشه !! ( من اينطور فهميدم ) ....

خب اولي : ۱- اولين و مهم ترين چيزي كه درون من هست و شايد از رو عكس و حرف همه بدونند علاقه به داريوش عزيز هست كه از نظر خيلي ها دختر بودن و داريوشي بودن با هم جور در نمياد ! در مورد جنس اين عشق هم نميتونم توضيح بدم چون واقعا قابل توضيح و توجيه نيست ... فقط گفتم كه تاكيد كرده باشم .

۲- يه ويژگي كه دارم اينه كه از هر كمبودي به شدت بدم مياد . يعني بيزارم . اصلا نميتونم بپذيرم  در جايي كه هستم در مرحله دوم قرار بگيرم .. بايد همه چيز تقريبا كامل باشه و از هر كمبودي بدم مياد .. واسه همين جاي خالي واسه هيچي تو اتاقم ندارم ! تو هر رشته اي هم كه وارد شدم سعي كردم كم نيارم ... و اگر اينطور بشه  برخلاف هميشه به جاي انطباق دچار سرخوردگي ميشم .. واي به روزي كه طرف مقابلم اينجوري باشه واقعا تحمل كردنش واسم سخته !

۳ - يه خصوصيتي كه دارم اينه كه چون من مدام خودمو بازبيني مي كنم و سعي ميكنم كمترين اشتباهات و كمترين مشكلات و ناهنجاري ها رو داشته باشم واسه همين نميتونم دوستم و نزديكانم رو در حالي كه اشتباهات زيادي انجام ميدهند تحمل كنم و بدتر از اون خودم رو به خاطر اخلاق يا عادت بد دوست نزديكم سرزنش ميكنم !! ... ( ميدونم البته عادات هركسي به خودش ربط داره ولي انگار از اينكه اون دوست منه و اين اخلاق رو داره من عذاب ميكشم !! )

۴- به سه تا فعاليت خيلي علاقه دارم و واقعا لذت ميبرم : اول رالي و اتومبيلراني .. دوم رقص .. سوم کاراته !! ... خصوصا اينكه در دو مسئله اولی هميشه باعث تحسين دوستانم شدم و واقعا شانس آوردم كه تا حالا به جز يك بار جريمه طرح ترافيك ( با علم بر ورود به محدوده !! ) و بدون هيچ تصادفي حتي يه سپر به سپر ساده جون سالم به در بردم !! گرچه اينروزها به دليل كثرت پليس بزرگراه ها از ترس خواباندن ماشين ترجيح ميدم از تاكسي استفاده كنم ... در مورد رقص هم توضيح بيشتر نميدم چون ديگه خيلي خصوصي ميشه ولي هميشه به عنوان هنر زيبايي بهش نگاه كردم كه واقعا هركسي استعدادش رو نداره به خصوص از مدل عربي .. .. کمر مشکی کاراته حالا چه ربطی به رقص و داستان نویسی و رالی و ... داره خودم هم نمیدونم فقط بعضی وقت ها خودمم از تضاد علایقم شوکه میشم !

۵ - آخري هم اين كه در مورد مسائل و تصميم گيري هاي زندگي ام اعتقادات خاص خودم رو دارم و اصلا در مورد تعهد ، تاهل ، وفاداري يا مثلا سيگار و پوشش ظاهري و خيلي مسائل ديگه چهارچوب كلي و مشابه ديگران ندارم اعتقاد دارم هرآدمي ۱۰٪ وجودش مال خودشه و حق آزادي داره كه در اون درصد خصوصي فقط براي خودش زندگي كنه البته تا زماني كه عواقب اون زندگي وارد زندگي مشتركش نشه !! ...

اين بازي رو پاس ميدم به :

يه عشق داريوش ( مسلم )                                  نازنين عزيزم

دلشدگان ( هنگ )                                            خواب خوب بي قفس بودن ( ستاره )

كافه سيگار سنگفرش ( ماني ) 

------ راستي سايت داريوش عزيز نيز با طراحي جديد و زيبايي راه اندازي مجدد شده . بيوگرافي استاد و عكس ها و برنامه ها همگي در سايت توضيح داده شده ... توصيه ميكنم يه سري حتما بزنيد


هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد

چند هم نفس لينک ثابت مطلب | ابتداي صفحه