دهانت را مي بويند ، مبادا گفته باشي دوستت دارم !

     503eea0149.jpg

جز تصوير نگاهم بر ديوار چيزي نمانده كه با آن آغازي دوباره كنم ... تو مي انديشي كه هنوز لبخند بر لبانم جاري ست .. تو مي انديشي سبك بال تر از آهوان دشت ميدوم و چون سار كوچكي از اين شاخه به آن شاخه ميپرم .. تو مي انديشي كه من سخت خوشحالم از اين شانس بیهوده زندگي در اين بيغوله ... تو رنگ رخساره بيني و من سر درون ! من به پايان مي انديشم و تو از آغاز مي گويي ... من به نگاه بي گناهم بر ديوار چشم دوخته ام و تو به انحناي كمرم كه در تيله چشمانت مي رقصد ..

باران قطرات اشك را از شيشه ميزدايد و دست خوني را پاك مي كند .. خاك هاي كنار پنجره را مي پراند و خاك را بارور مي كند اما دستان مرا پُر نمي كند ! ... كف دستانم گود است آنقدر كه هرچه اشك در آن ريختم نه تو ديدي و نه باران .. آنقدر كه تمام خستگي هايت را در كف دستانم جا دادم .. ميان انگشتان باريكم جويبار گرمي ساختم ... براي تويي كه ميگفتي دستانت سفت و سرد است ... باران از گونه هايم ميريزد و روي شاخه گل هاي دستانم مي چكد و از سفتي انگشتانم پايين ميريزد ... دستم يخ زده ست نمي آيي ؟

چشمانم را به نگاهت آشنا كردي .. قلبم را به طپش هايت عادت دادي و نفسم را ميان نفس هايت محبوس كردي .. به تازيانه عشق دستانم بستي و لب هايم دوختي . نگاهم ميان موم سرد نگاهت راكد شد ... تو مرا تا به كجا برده اي كه براي برگشتن قدم هايم اينقدر خسته ست ! .. من كه ميان تصويرهاي مه گرفته ، نگاه عروسك هاي مرده ام را جمع مي كردم ! چرا با من از عشق گفتي وقتي پايان راه جدايي ست ... من كه ميان قاب خالي پنجره ام اميدي به پرواز نداشتم  .. آمدي بگويي پرواز را به خاطر بسپار !  پرنده مردني ست ؛ راه رفتن را هم از يادم بردي !

روي سخنم با توست اي عشق ! .. با مفهومي كه برايش روز محبت ساخته اند .. با كلمه اي كه صميميت و وفاداري مترادفش هستند ... آي عشق آسمان آبي ات پيدا نيست ...

اين روز را به هم تبريك مي گوييم و براي هم آرزوهاي عروسكي ميكنيم .. قصر خودخواهي هايمان را بالاتر ميبريم و وعده هايمان را بيشتر ... خوب است ! زيباست اما امروز تمام شد .. فردا چه خواهيم كرد ؟

بازهم دروغ و خيانت .. بازهم سؤاستفاده از نام عشق .. بازهم هوس بازي و بي حرمتي ...

در كشوري كه مردمانش عصا از كور ميدزدند ، من از خوش باوري آنجا محبت آرزو كردم !

بازار مكاره به راه انداخته ايم .. بازار معامله بر سر عشق .. بر سر چيزي كه برادر از برادر دريغ مي كند اينروزها .. به چه دلخوش كرده ايم .. به مشتي شكلات و شمع و عروسك ! ؟ .. براي پنهان كردن دروغ هايمان يا براي جلب رضايت كسي كه همان ارضاي خودخواهي خودمان است ؟ ...

در آسماني كه رنگ محبت و خيرخواهي اينقدر كم رنگ است ؛ روز عشق ورزي اينقدر پررنگ و تجملي برگزار ميشود ! ... اينهم يكي ديگر از تزويرهايمان است البته براي آنانكه از عشق تنها لذتش را آموخته اند و نه وفاداري اش را ...

كاش مي توانستيم به جاي اينهمه تقليد و تزوير ، تنها يگ گل سرخ و يك لبخند ضميمه صداقتمان كنيم ...

ef82ed247b.jpg

--- امسال صحبت از ۲۹ بهمن روز سپندارمهرگان است به عنوان جانشین زرتشتی روز ولنتاین .. و تغییر اینروز میان ایرانیان از ۲۴ به ۲۹ بهمن را ميان پيغام هايمان ديده ايم ... مسلما جشنی باستانی زیباتر از مراسم بیگانه است ولی مهم همان کسب صداقت و پاکی و خوش نیتی ست که از آن روزگار تا به امروز کمرنگ تر شده است ... مهرباني و خيرخواهي كه من و تو بايد جوانه هايش را بارور كنيم والا در اين بيغوله ردپايي از انسان نمي ماند !!

ن . ن : واقعا دوست داشتم پست قبلي ام تا ابد همونطور باقي ميموند ... 02.gif

ضيافت هاي عاشق را خوشا بخشش .. خوشا ايثار ...

                                   خوشا پيدا شدن در عشق ... براي گم شدن در ياد

چه دريايي ميان ماست ... خوشا ديدار ما در خواب

                                           چه اميدي به اين ساحل ، خوشا فرياد زير آب عشق را در پستوي خانه نهان بايد كردخوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن 

                                                     خوشا مُردن ، خوشا از عاشقي مُردن ..

/ 40 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

واقعا با اين قسمت آخرش موافقم..هر روز می تونه ولنتاين يا سپندار مهرگان باشه..مهم قشنگيه کاره و اون حسی که هميشه بايد باشه!

سلام دوست من خيلی قشنگ نوشتی.بهت تبريک می گم با اين قلم قشنگت*موفق و پيروز باشی*

خانم ثابتی

مريم عزيز مثل هميشه نوشته هايت عميق و تاثير گذار است.

برهود

سلام خوبی ؟ منم خوبم از عصا خيلی خوشم اومد و گودی دست برای اشک قشنگ می نويسی . من برهودم خوشحال می شم بيای باشه موفق باشی

سعيد

سلام دوست خوبم مطلبت زیبابود. من آپم

آرمين

مريم نازنين! خطابه ي لطيفي بود! نمي توان تنها يك جمله از آن را انتخاب كرد. همه اش خوب بود! شاد باشي دوست

رهگذر

نه آغازی ، نه انجامي چه بايد بودو بايد شد در اين زندان محشتزا؟! من عاشق شعر داريوشم بيشتر بهت سر ميزنم تو هم به من سر بزن اگه اجازه بدي تبادل لينك كنيم

فرزانه

نامردي و دو رويي خيلي زياد شده تو دنيا ... اما اونقدرا هم که ميگي سياه نيست

نسترن ني.ني

فقط و فقط و فقط عشق... فقط و فقط و فقط داريوش... قربون همه داريوشيا برم الهی!

ستايش

سلام خوشا عشق وخوشا خون جگر خوردن خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن....... ممنون ميشم به منم يه سری بزنی