شانه هايت را براي گريه كردن دوست دارم ...

            20051118221928mahasti_1.jpg

شاید اگر دائم بودی کنارم ... یه روز می دیدم که دوستت ندارم

می خوام برم که تا ابد بمونم ..... سخته برای هردومون می دونم . 02.gif

دلم گرفت وقتي ديروز كراوات سياه و كت مشكي را تن اميرقاسمي خنده رو ديدم . يك لحظه دلم فروريخت كه پرواز ديگري در غربت را بايد شاهد باشيم .. سرنوشت شومي كه معلوم نيست تا چند مدت ديگر نيز باما خواهد بود ! ...

متاسفانه در اين سال هاي اخير شاهد پرواز مسكوت چند تن از هنرمندان بوديم . اولين بار چند ماه پيش در برنامه هاي عيد بود كه اشاره كوتاهي به بيماري سرطان مهستي شد و چند برنامه كه به جمع آوري دعا براي اين بانوي نازنين مي پرداختند . اما این هنرمند ، دوباره فراموش شد  و در سكوت حزن انگيزي كه براي ما مثل يك شوك ناگهاني بود براي هميشه از ميان ما رفت ..

دلم خيلي گرفته ... نمي خوام هيچ فكري در مورد آينده بكنم .. نمي خوام گريه هاي حبيب و ستار و شهبال شب پره و خيلي ها رو تعبير و تفسير كنم و يا نگراني خودم رو از اخبار بد روزهاي آينده ابراز كنم ...

سكوت مي كنم و براي آمرزش و آرامش روح اين هنرمند عزيز دعا ميكنم .. روحش شاد .

گرچه فاصله نسل ها و مساله دور بودن هنرمندان از وطن مسلما باعث شده كه بسياري از ما كه سنمان به اندازه همين سال هاي تبعيد است ، به درستي آنها را نشناسيم . اما بازهم دير نشده ، تا فرصت هست به كساني كه هنوز از نعمت حضور آنها برخورداريم توجه كنيم و سعي كنيم در زمان حيات اين هنرمندان ، آنها را درك كنيم .

براي همدلي و همياري هيچ زماني دير نيست .. اميدوارم رسانه هاي فارسي زبان بيشتر به فكر هنرمندان قديمي باشند و حداقل از انزوا و سكوت زندگي شان بكاهند .

وقتي رفتم كسي غصه اش نگرفت ..... وقتي رفتم كسي بدرقه ام نكرد

دل من مي خواست تلافي بكنه ...... پس چشم هيچ كسي عاشقم نكرد .

دم رفتن كسي گفت سفر بخير ..... كه واسم غريب و ناشناخته بود

اما اون وقتي رسيد كه قلب من ..... همه آرزوهاشو باخته بود !

چهره هیچ کسی پژمرده نبود ...... گل ها اما همه پژمرده بودن

کسایی که واسشون مهم بودم .... همه شاید یه جوری مرده بودن

وقتی رفتم نه که بارون نگرفت .... هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود

اگه شب می رفتم و خورشید نبود .... آسمون خوب میدونم مهتابی بود

دم رفتن کسی گفت سفر به خیر

                                                که واسم غریب و ناشناخته بود .

20051118222003mahasti_6.jpg

/ 12 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هنگ بزرگ

من مانده ام با یک دل لبریز از دلواپسی... ... هر جا کبوتری پر میزند، اما افتاده از نفس... ... آنجا تو یادم کن دوست من، دوست من... ... روحش شاد... مریم این روزا یه حس عجیبی دارم. احساس میکنم دارم اونجوری میشم که اصلا دوست ندارم... دارم بد میشم، مثل توی فیلما، خیلی بد

مهتاب

سلام مريم عزيزم نكنه با من قهري؟ ديگه بهم سر نميزني خيلي وقته نيومدي به وبلاگم. من به روزم خوشحال ميشم بيايي پيشم

ستاره خاموش

سلام... منم اصلا نمی خوام درباره ی ترس بزرگی که می دونم هممون يه موقع انقدر بهش فکر می کنيم که...نه نمی خوام حتی بهش فکر کنم... ...چه دردیست؟ ------------ اگه فهمیدی عوض شدی یا هنوز خودتی به منم بگو چطور فهمیدی... پاینده و داریوشی باشی

فرزانه (دخترك كولي)

به من نگاه کن واسه ی يه لحظه...

سمانه

سلاااااااااااااااااااااااااااااام مريم خانم گل گلابدلم واست يه ذره شده دخمل

پيام

سلام.ميدونی حرفهای پست پايين برای من شايد از هرکس ديگه ای اشنا تر باشه.برات ارمش ارزو می کنم

مسلم

آشنا! چقدر ماندن در پس لرزه های احساس دشوار است، نفهمیدن هم آزردگی دارد و آزردگی نیروها را می ستاید. بهای بودنمان چیست؟ ما- آدم- از ترک گفتن نمی هراسیم، حال ترک شدن برای ما هولناک است. ترک گفتن "دوست" را شرمی نداریم که ترک شدن از جانب دشمن نیز دردآور است. از همین است که من دردمندم، دردمند کوچ بی صدای او. و دیگر .... "پرنده با من نیست."

مجيد

مريم جان روزت مبارك