نيايش

خدايم .... خدايم !      آه ای خدايم !

صدايت می زنم بشنو صدايم .

شکنجه گاه اين دنياست جايم       به جرم زندگی اين شد سزايم

آه ای خدايم بشنو صدايم ...

مرا بگذار با اين ماجرايم        نمی پرسم چرا اين شد سزايم

آه ای خدايم بشنو صدايم ....

... خدايم ای پناه لحظه هايم

صدايت می زنم با گريه هايم     صدايت می زنم بشنو صدايم ....

اين چند شب خيلی دلم گرفته . نمی دونم مثل بقيه روزها با خودم بيگانه ام ! خسته ام . بی حوصله ام . احساس می کنم تو جريانی از زندگيم قرار دارم که ديگه هيچ وقت تکرار نميشه ... شايد ۳ سال پيش وقتی تمام فکرم کنکور بود هيچ وقت تصور نمی کردم که زمانی بياد که به راحتی با سخت ترين بيمارها روبرو بشم و مجبور باشم بدترين صحنه ها رو ببينم و چه زود عادت کردم !!!

شده تا حالا تو يه جايی قرار بگيری که يه لحظه فکر کنی متعلق به اونجا نيستی ولی با قدرت انطباق خيلی بالايی که داری خودت رو خوب و موجه نشون بدی ؟؟ اين روزها به همين قدرت انطباق خنده ام می گيره که ما آدم ها چقدر می تونيم قوی باشيم در حالی که فکر می کنيم با کوچکترين ضربه ای می شکنيم ..

رو دلم يه چيزی سنگينی می کنه و بايد اينو بهت توضيح بدم . به سايه های ديوار . به تو که زل زدی به سياهی چشمام که سرنوشت شومم رو جستجو کنی .. يه چيزی مثل احساس گناه رو دلمه .. حس می کنم کاملا برعکس جهت زندگيم حرکت کردم و الان يکدفعه به خودم اومدم .

حداقل گناهم اين بوده که به زندگيم به اندازه يک انسان ارزش ندادم . به زندگی که تنها به حکم شانس هنوز روی روال مثبت می چرخه . هنوز دستام قدرت نوشتن داره و پاهام توان راه رفتن . هنوز کنترل وزن و تناسب اندامم دست خودمه و به هيچ دارويی بالاتر از آنتی بيوتيک محتاج نيستم و اين وامی هست که بايد دينش را پرداخت . به اندازه آدم های سالم شاد نيستم و به اندازه آدم های بيمار ناراحت !! معلقم همينطور که چرا جريان زندگی اينقدر معلقه !!! چرا يکی بالا و يکی پايين .. چرا يکی خوشبخت و يکی مفلوک .. چرا بايد اينطور باشه و بايد ندانيم که چرا اينطور است !!!

قبلا اعتقاد نداشتم به خيلی چيزها . به همين احساس ها . به همين لحظاتی که ميتوان با خدا در ميان گذاشت .. ولی امشب شايد بتوان کمی نزديک شد . اگر بار گناهانم بگذارد ... اگر اعتقادی مانده باشد که در اين وانفسا ذره ای از عشق هم اگر بماند نامردی های روزگار بر بادش خواهد داد ...

برای کسانی که دوستشان داريد دعا کنيد که هميشه سالم باشند و مهرتان را پاسخ گويند و برای خودتان هم دعا کنيد که بتوانيد دوست بداريد آنهايی را که لايق عشق ورزيدن هستند ..

 اي بزرگ موندني ... اي طلايه دار روز

راستی بالاخره از ديشب برنامه آيينه در اميد ايران پخش شد . هر هفته یکشنبه شبها حدود ساعت ۱۱ اين برنامه شروع ميشه .

ای تو ياور بزرگ همه قلب های شکسته

ای تو مرهم عزيز هرچی دست پينه بسته

رو کدوم قله نشستی تو که دنيا زير پاته

غصه دست های خالی .... لرزش پاک صداته

من که فقط با ديدنش آرامش گرفتم و خوشحالم از اينکه اين سالها اوج پاک صدايش عاری از هرگونه بيماری ست ... لطفا هرکسی رو ميشناسيد که به نوعی از اعتياد رنج می برد توصيه کنيد که اين برنامه را ببيند که البته از قبل ترها شروع شده ولی الان قابل استفاده تر شده است .... شايد گاهی يک تلنگر تنها راه نجات باشد !

 

/ 11 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
gharibe

سلام مريم جان ٬ بدانم که اميد هميشه هست و جايی که اميد باشد زندگی هست ٬ پس اميدت به او باشد و تلاش خود -اگه وقت کردی سری به کلبه ی تنهايی من بزن ----پيمان

dozdaki

بار گناهات؟؟ کدوم گناه؟

dozdaki

با خدا؟؟؟ کدوم خدا؟

محمد رضا

سلام مريم عزيز اگر آنگونه باشی که فکر می کنی همانگونه می شوی که فکر کردی . ولی با اين حال خوشحالم که به خوب فکر کردن سوق پيدا کردی .:وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود گفتنی ها رو ميگفتی اگه فرصت يه نفس بود:. با سپاس بدرود

تيمور

سلام مريم عزيز پيش از من دوستان حرفها رو زده اند منهم زياد اهل نصیحت نیستم فقط می تونم بگم خودت رو درگير سوالهای بی جواب زندگی نکن که سودی نداره بیشتر آدم رو در همون حالت معلقی که گفتی فرو می بره من هم برای تو عزيز آرزو ميکنم هميشه سالم باشی پر از فکرهای مثبت و اميد به زندگي

ejazeh

ای بابا ديگه سر نميزنی مريم خانم. آپم

raha

سلام..خوبی....با ارزوی قبولی طاعات.....اميدوارم روزنه های اميد برات بسته نشه....نه! من هرگز شب را باور نکردم

sahel

سلام مريم بانو ...شايد باور نكني اما من بيشتر از تو از اين صدا لذت مي برم ، اما نه هميشه ! خاصيت صداي او و متن ترانه هايش در آدم نوعي زوال تدريجي را تزريق مي كند كه بايد از آن گريخت ، مي دانم كه مقاومت مي كني و از اين نوشته من دل چركين مي شوي ولي من جز حقيقت نمي نويسم و افسوس مي خورم كسي چون تو كه دست و دلش به نوشتن آشناست آنقدر محو تماشاي زيبايي آفتاب شود كه چشمهايش كور شود . من تو را نمي شناسم و تو نيز نمي خواهي بشناسي ، اما براي من تو يك انساني كه ديدت نسبت به جامعه را مي ستايم ، نمي خواهم ببينم كسي كه مي تواند شمع باشد ، تنها تاريكي را نفرين مي كند ...مي دانم كه مي داني چه مي گويم .شاد باش كه تو تها يك بار فرصت زيستن داري و صد بار شانس براي مردن ..قدر بدان ، نه تنها به خاطر وجود خودت بلكه به خاطر تمام كساني كه دوستت دارند و ميداني و دوستت دارند و نمي داني ...

nazanin

maryam gole naze mane!!!chetory dokhmale gol?khoobi?delam barat tang shode joonam!maryam ye soal dashtam!to mojaradi?age nemikhai mitooni javab nadi!merc azizam.bye bye

ehsan

سلام مريم عزيز...از لطفت ممنونم . من هيچگاه از انساني آزرده نمي شوم ، حال اگر او كسي چون تو باشد كه حسابش جداست . از اين كه هنوز خردك شرر را روشن نگه داشته اي سخت سپاسگزارم .گفتني ها با تو دارم ..راستي تازه آپ كرده ام . از كامنت تو الهام گرفتم كه نوشته بودي در تاريكي غوطه ور نيستي اما .. شاد باش و شاد زي