تو حيرانی در اين هنگامه .. من هم از تو حيران تر

فکر ميکنی من از آزار دادنت خوشم ميايد .. فکر ميکنی لبخندم از ته دل و از بی خيالی ست ! بيهوده دستانم را نگير مرا ديگر به پايان قصه اميدی نيست . من از تو جدا و تو از من دور . وقتی حرف ميزنی انگار ماهی قرمز تنگ خيال لب هايش را تکان ميدهد .. نجوايی در آب بی آنکه من بشنوم چه ميگويی . مرا به چه متهم ميکنی ؟ به رهايی به حس پروازی که ذاتم را گرفته ست ! به اميد پوچ زندگی .. به چه خطابم ميکنی که گويی خيانتی عظيم کرده ام ! .. خيانت نديده ای که اينچنين از آن ميگريزی . صداقت هم نديده ای که اينچنين ادعايش ميکنی . قرار ميگذاری که از اين به بعد بهتر باشيم حرف هايمان را طوری بگوييم که بشنويم از اين به بعد مال هم باشيم .. اما افسوس که اين جز ادعايی پوچ چيز ديگری نيست . دست هايم بی قراراند . مغزم خسته ست و تنم کوفته .. رهايم کن . ديگر طاقت شنيدن و جواب دادن ندارم .. ديگر حوصله ای نمانده که تجديدش کنم . اميد واهی به اين خرابه نبند که من دقيقه ای آوارم .

     آن شب دستانم داغ بود .. تنها يك شب .

يک لحظه شروع ميشود و يک لحظه تمام . هميشه حادثه ناگهانی ست اما گاهی زنگ خطر دارد که بايد مراقبش باشيم . گوش هايمان را تيز کرده و سعی کنيم قبل از فاجعه بتوانيم متوقفش کنيم . هرکسی هم بنا به سطح تحملش زنگ خطری دارد . من ميتوانم ساعت ها با تو روی نيمکت شلوغ خيابان بنشينم و به مردم به درختان به بچه ها و به تو نگاه کنم . در سکوت يا در شلوغی .. ميتوانم با تو به يک مهمانی بيايم و تا نيمه شب يک لحظه هم ننشينم يا تمام روز را در خانه بنشينم و ديوارهای آرزو را متر کنم .. ميتوانم با بالاترين سرعت با هر ماشينی بگی کورس بزارم يا چون ميخواهی حرف بزنی آرام در يک لاين برانم .. من .. من ديگر نميتوانم دوستت بدارم چون تو نميدانستی که در پس آن ظاهر آرام و رام شده که حاضر است با هر شرايطی با تو باشد روی ديگری خفته ست که تحملش تمام شده ست . تحمل منی که هميشه آرام حرکات و رفتارهای نابه جايت را نگاه ميکردم تنها نگاه و شايد کلامی کوچک و دقيقه ای گوشه گيری و بعد ديگر هيچ ... ميگويم چرا بايد روزهايمان را خراب کنم وقتی هيچ تضمينی برای بودنمان نيست ! اما تو چه کرده ای که ديگر تفاوتی ندارد بمانم يا بروم .. فراموشش کن .. همه چيز از فردا دوباره آغاز ميشود و زندگی هنوز جريان دارد .. بی توجه به همه چيز .. فراموش کن گريستن من و دلتنگی خودت را .. ارزشت همان بودن بی دريغ من بود که نفهميدی .. ديگر مهم نيست ميخواهم بروم و اين را خوب ميدانی که ديگر بازگشتی در کار نيست .

ن.ن / ۱- دلم تنگ است برای صدايت ..ديگر با شنيدنت هم دردم دوا نميشود . تو بگو كز تو كشم ناز و تغافر تا كی .. طاقتم نيست از اين بيش تحمل تا كی ؟

گزارشی از كنسرت اخير داريوش عزيز در شراين آديتريوم

ن.ن / ۲- چه زود ماه ديگری آغاز شد ..

متولدين ارديبهشت ( women )                 متولدين ارديبهشت ( men )

ن.ن / ۳- خانم ها از فردا بيشتر مراقب باشيد .. هر لحظه هر جايی ممكن ست چشم هايی شما را بپايد و نگاه هايی وراندازتان كند تا ببيند مطابق اصول هستيد يا نه ! موهايت را بپوشان .. آرايشت را ملايم كن .. پاچه شلوارها را پايين بنداز .. و سعی كن چهره بدبخت ها را داشته باشی مگر نشنيده ای كه نبايد خوشحال باشی و بخندی ! ..

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

مث مردن ميمونه دل بريدن ولی دل بستن آسونه شقايق

فرهاد

چه تنهایی دراین جماعت ...وای ودریغ براین شکفتن وپژمردن دلها...کی پرپرت کرد...خاکسترت کرد...برخیز کوچه ترامی خواند...چاره ای نیست..تحمل...

اسکارلت

به هنرمندی و اينهمه احساس قشنگت غبطه ميخورم . دوست عزيزم سعی کن يه کم شادتر باشی !

سولماز

وبلاگت چند لحظه منو پرتاب کرد به يه دنيای دور دنيايی با فاصله زمانی ۱۵ سال .طعم نوجوانی و داريوش وعشق های نوجوانی وپسر همسایه و...

ستاره خاموش

طاقتم نيست از اين بيش تحمل تا کی؟... تا کی؟تو می دونی؟ به حسين بگو ازش بپرسه... اينجوری نمی شه ديگه

عجب...واقعا تو اين فصل چرا همه ميزنن به سيم آخر؟همه ديوونه خونه لازم شديم!

دردانه

از وبلاگ سولماز پيدات كردم ، بعضي از حرفهاي دلم را مي نويسي . مي خونمت .

حسين

سلام عزيز يه کم بيشتر به عکسه توجه کردم! نمی تونم چيزی بگم در موردش ولی انتخابت فوق العاده بوده!

شیرین

مریم جان سلام. خوبی ؟ ببخشید که وقت نکردم زودتر بیام پیشت . این روزا خیلی گرفتارم و سرم شلوغه . بعضی وقتا چاره درد فقط رهایی است . رهایی از هر چیزی که هست و آزاردهنده است.

ميثم

سلام مريم جون از وبلاگت خيلی خوشم اومد دوس دارم با هم در ارتباط باشيم من هم هم فکر تو هستم من هم دوس دارم به هم وطنام کمک کنم دوس دار کلامت ميثم