جان من سنگدلی ! دل به تو دادن غلط است .

دست هايم را بگير و به من بگو هنوز نفس مي كشم ؟ من از احساس جدايي مي ترسم از لحظه اي كه ضربانم را هيچ چيز حس نكند و نفسم را هيچ محركي بالا نياورد . دست هايم را بگير و بگو من هنوز زنده ام ... شب است و تاريكي مغزم را فرا گرفته است ، بيهوده دست هايم را به نرده ها مي كوبم تو هرگز مرا نخواهي ديد و من در اين كابوس تا صبح مي مانم .. مرده يا زنده مگر براي تو فرقي هم دارد ؟ ... مردار بو گرفته ام را بر سر دار نخواهي زد كه زاري اش تا صبح بيانجامد ! ... بيا نزديك تر ..  بوي تنم آزارت ميدهد مي دانم ... اما من به نگاه هايت محتاجم بيا كنارم بنشين و بگو كه من هنوز زنده ام .

قرص هايم را كه ميخورم تا صبح كابوس مي بينم ، لخت و بي حركت روي تخت ميافتم و تمام روز بدنم سنگين است . هر روز ميگويي كه اينها موقتي ست پايدار نيست و بازهم راه نجاتي هست . اميد ، چه كلمه غريبي ست براي من ! نمي دانم با تشديد بيانش مي كردم يا همينطور ساده .. اميد .. تنها اينرا مي دانم كه معنايش را فراموش كرده ام .

هرلحظه مغزم از افكار پوچ و گنگ پر و خالي مي شود . جام زهري ست كه در گلوي هركسي نمي ريزد و من پي در پي آنرا مينوشم .. فكرهايم را مثل نخ به دور انگشتم مي پيچم تا مبادا فراموششان كنم . چه حماقتي ! نمي دانم به كجا پناه برم تا راه گريزي برايم باشد . به كه روي آورم تا آرامش نهاييم باشد و نمي دانم تا به كجا ميتوانم بار غم هايم را تحمل كنم ...

هميشه زير ناخن هايم سياه بوده ست سياهي خاك باغچه خانه مان كه هرچه مادر با صابون مي شست پاك نمي شدند .. اين خود من بودم كه خاك ها را كنار ميزدم تا چيزي را زير آنها  بجويم اين من بودم كه عمق نا اميدي ام را چال ميكردم و در گوري مي گذاشتم تا هميشه فراموشش كنم . اين من بودم كه به دور خودم كلافي پيچيدم و در آن محصور شدم تا جايي كه رهايي براي سايه هم امكان پذير نباشد ...

فكر هايم را از ته دلم جمع مي كنم ، چشم هايم را مي بندم و مي گذارم آرام روي هم بخوابند .. مي گويند اشك و چشم با هم خوب كنار مي آيند .. كاش مي دانستم  نا اميدي هايم با چه چيزي كنار مي آيد ؟

24e9lz7.jpg

ن.ن : كشيك هاي اين هفته ها خيلي خسته كننده بود اصلا نتونستم چيزي بنويسم . اميدوارم با اين اوضاع زماني رو براي خودم و نوشتن داشته باشم ..و ممنون از دوستاي عزيزم كه هنوز به يادم هستن . و ناراحتي كوچولوو از اونايي كه فراموشم كردن يا من اونا رو فراموش كردم ..

ن.ن : از تظاهر به چيزي كه نيستم متنفرم و خيلي واسم سخته تو سيستمي باشم كه اساسش رو تظاهره .. حالا يه دفعه ميگي من خودم رو طور ديگه اي به تو نشون دادم !! ... واقعا پرستار جماعت صبرش زياده در همه جوانب البته .

ن.ن : اينو همه نخونن لطفا ! ( يه انتقاد از كسايي كه ميخوان پرستار بشن يا هستن : وقتي مي بينيد حقتون در هر زمينه اي داره ناديده گرفته ميشه حرف بزنيد . جايگاه و موقعيت شغلي ما رو خودمون بايد به وجود بياريم نه اينكه منتظر حركت ديگران باشيم . )

ن.ن : اين روزها دلم از همه چي پره .. از تو از خودم از كارم از شرايط فعلي كه مي بينم از دنياي خاكستري  ، از گرماي بي رمق خونه. --->> تو برام خورشید بودی ، توي اين دنياي سرد ، گونه هاي خيسمو دستاي تو پاك مي كرد ، حالا اون دست ها كجاست ؟ اون دو تا دستاي خوب ، چرا بي صدا شده ؟ لب قصه هاي خوب .... من كه باور ندارم .. اونهمه خاطره مرد ، عاشق آسمونا پشت يك پنجره مرد ....02.gif

/ 14 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

دلم ميگيره وقتی اينجور نوشته ها رو ميخونم... کاملا درک ميکنم مری... بذار اون چيزی به بايد،اتفاق بيوفته! سعی کن خودتو تطبيق بدی با شرايط! به روزم...

حسين

آدمک آخر دنياست، بخند آدمک مرگ هم اينجاست، بخند دستخطی که تورا عاشق کرد شوخيِ کاغذيِ ماست، بخند آدمک خَر نشوی گريه کني کُلِ دنيا به تماشاست، بخند آن خدايی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست، بخند . آدمک نقطه سر خط بنويس عاشقی آخرِ درداست، بخند آن درختی که تو آبَش دادي خشک و پير ساکنِ صحراست، بخند آدمک اگر شکستی به دَرَک! دلِ تو فدِ يه درياست، بخند گل و عشق و بوسه و دستای يار واسه تو فقط تو روياست، بخند آدمک آخر دنياست، بخند!

هنگ بزرگ

سلام مریم عزیز، خوشا به حالت که هنوز هستی و مینویسی... من دیگه بریدم... دنبال یه روزنه برای فرار میگردم یا شاید یه روزنه برای امید... خیلی دلتنگم ....همین.

سلام .. بار اولیه که میام وبت .. نمیدونم چن سالته ولی بهت نمیاد که بچه باشی... یه حرفی رو از من به عنوان یه دوست یا غریبه یا هر چی که دوس داری قبول کن ، اینم به دوره ای از زندگیه ..! منظورم این نا امیدیاس .. یه زمونی مثل تو بودم .. بدجوری غرق شده بودم .. معجره بود که به خودم اومدم... اینا نصیحت نیستن .. خوب میدونم تو این شرایط چقدر نصیحت اعصاب ادمو خورد میکنه.. به خودت بیا باور کن با اینکه نمیشناسمت فقط میخوام چیزایی گه من کشیدمو نکشضی... سخت نگیر! هرچقدر جدی هم باشه بازم سجت نگیر . هرچقدرم نشه هرچقدرم غیر ممکن باشه گذشتن از موضوغی تو بگذر به قول یه دوست که منو به خودم اورد،بهد هر سربالایی یه سرازیری هست...

بابت غلتای املایی هم معذرت میخوام چون کیبوردم فارسی نداره

اگه هیچ روزنه ی امیدی نمیبینی تو زندگیت، به >هیچ< امیدوار شو! نخند!سعی کن حرفامو جدی بگیری... مطمئن باش اگه بخوای خیلی راحت زندپیتو عوض میکنی! مطمئن باش!

محکم باش و مسیر زندگیتو عوض کن! با ۱۰۰۰۰ بار شکست تسلیم نشو! ارزششو داره..!

یادم رفت بگم هرجوری که دلت میخواد باش.به حرف دیگران و نظراشون اهمیت نده هرطوری خودت میخوای اونطور باش برای خوش گذرانیت وقت بذار. .

ستاره خاموش

سلام مريم به قول خودت ديگه دلی نمونده که بخواد تنگ بشه... چه غمگينم! درست مثل تو...

نازنين

به روزم مری...منتظرتم دوست جون!