تو سپيدی ... من سياهم ...

امروز چشم هایم را باز کرده ام .. پرده را کنار زده و پنجره را تا انتها به پهنای گرم کوچه مهمان کرده ام . نه از آفتاب می گریزم نه از باد .. منتظر طلوعم .. در پس ابرهای سیاه و تب دار .. پشت این آسمان غبار آلود منتظرت میمانم تا بیایی و دستم را بگیری .. مرا با خود به آنجا ببری که می گویند شب هایش هم چون روز روشن است .. من کنار پنجره نشسته ام .. گونه هایم خیس است .. چشم هایم میسوزد .. میدانم مرا میبخشی .. دستم را بگیر و نگذار بیش از این تنها باشم .. دیگر امید به هیچ کس ندارم ... همه خوب یا بد برای خود زندگی می کنند مرا از آنان هیچ توقعی نیست ... تنها تو برایم مانده ای .. گناهانم را ببخش .. دلم را از هرچه بدی ست تهی کن ... میخواهم سبک شوم .. اوج بگیرم پرواز کنم ... هرچه سیاهی ست از تنم پاک کن آن وقت رویش جوانه هایم را خواهی دید ...

عشق به شكل پرواز پرنده ست ..

سفر رویای زیبایی ست .. روزهایی که از زندگی معمول خارج میشود و رنگ و بوی دیگری به خود می گیرد .. آدم های غریب و نزدیک .. زندگی های معمولی و راحت و انسان هایی که غم نان لذت لحظه هایشان را هنوز نگرفته ست ... و جایی که من بودم میان کسانی که بی آلایش می خندیدند و ساده زندگی می کنند .. هرچند روزگار برآنان سخت گرفته اما آنان قویتر از آنند ... سنندج و بعد از آن مریوان با دریاچه زریبارش جایی ست که طبیعت زیبایش و گرمای مردمانش بیش از هر شهر دیگری دیدنی ست .. در راه از همدان هم گذشتیم ... زیبایی های خاص خودش را دارد و شهری قدیمی ست با تپه هگمتانه و مزار باباطاهر و بوعلی ... در کل این روزها که هرکسی راه شمال را در پیش می گیرد بد نیست به غرب کشور هم سری بزنید .

------38.gif دیگر حوصله شنیدن حرف هایت و قول و قرار های همیشگی ات را ندارم . میخواهم مدت نامحدودی را برای خودم زندگی کنم .. همه چیز از خوبی و بدی برای خودم باشد . این روزها دلم برای خودم بیشتر میسوزد که وقتم و روحم را بیهوده به پایت هدر دادم ... اگر خیلی خوش شانس باشی تنها حرف هایت را میشنوم و بس .. دیگر چیزی ندارم که بدهم دیگر توانی ندارم که دلخوش کنم ... حتی گوش هایم هم از لحن صدایت خسته شدند .. بس است تکرار ملال ... انتظاری ندارم ... توقعی هم نداشتم .. تنها میخواهم که رهایم کنی و بگذاری بروم ..که دیگر ماندنمان هیچ توفیری به حالم ندارد ...

/ 13 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره خاموش

سلام مريم عزيز... گاهی فکر می کنم پرواز تنها چيزيست که همراه با تنهايی می خواهم. -------- اينا دقيقا چه موجوداتين؟اون ديشها که از طبقه ی ۱۲ پرت بشه اگه بخوره تو سر کسی چی؟تازه نمی دونی چه صدای وحشتناکی داره... اگه فهميدی اينا دقيقا چين به منم بگو...

رضا

سفر بخير مريم خانم.ناراحت نباش هنوز خوبيش به اينه که پليس تصميم به جمع آوری ب. معرفت ها نکرده. ما رو باش دلمون خوش بود تو اين همه دختر پسر بلوگی يه آبجی مريم ۳۰-۴۰ ساله داريم که هرازچندگاهی بهمون سرميزنه.حيف اون همه تبريک تولد........چقده تشکر

مهدی سلامتی

ته که دور از منی نزديک کی بی؟ بلورين بازويت بالين کی بی ؟ بگو شیرین لبت با کی کره راز؟ نشینی با کی و همراز کی بی؟ سلام مريمی کجايی تو؟ سريعا به سه سوال از سوالات بالا به انتخاب خودت جواب بده و گرنه ديگه نه من نه تو..... مخلص------مانی

مانی

سلام ببخشيد پست قبلی واسه من بود ولی تو حافظه دستگاه يهو اسم يکی از رفيقام اومد شرمنده مخلص-----------مانی

رضا

حالا سه تا سوال چی بود؟ اصلا به من چه؟ خودت برو از مانی بپرس.

سام

نیک اندیش ٬ درود بسيار با پيامگير ات مشکل داشتم .. آنقدر گرسنه بود که تمامی پيامهايم را می بلعيد و گويا تازه سير گشته است . چه می‌شود گفت مقابل بلندای كلام‌ات كه چون آرزوهايت بلند بالاست .

امير ابراهيمی

سلام مريم جان اولا از اينکه اومدی از من دفاع کردی ممنونم.بعدشم اينو بگم که اصلا نميشه باهاشون منطقی صحبت کرد چون نميدونن منطق چيه يک سری دروغ ميانو ميگن.من وقتی اين مطالبو تو وبلاگم نوشتم فکر ميکردم طرفداران ابی اشکال ابی رو ميفهمند ولی متاسفانه اگه ۵۰۰ جلد کتابم از اشکالات ابی بنويسيم فايده نداره.قربون داريوش که براش جون ميدم.

سعيد

تو خراب من آلوده مشو! غم اين پيکر فرسوده مخور!... دوست عزيز... احساست ستايش شدنی ست! وبلاگ خوب و پر محتوايی داری...و خيلی متفاوت! ممنونم ازت که با حضورت شب بی ستاره مو روشن کردی.....راستی من متولد ۳ مرداد هستم! با اجازت لينک ميکنم...خوشحال ميشم بازم بهم سر بزنی.... منم مثل همه دوستات موفقيت تو بهت تبريک ميگم اميدوارم هميشه موفق باشی فعلا....

سعيد

بيا لب واكنيم هم غصه ي من بيا بيدار كنيم خوابيده ها رو بيا آشتي بديم با قصه هامون تمام دستاي از هم جدا رو بيا گلخونه كن ويرونه ها رو كه قمري جاي زاغا رو بگيره نمي خوام گلدون مادربزرگم رو طاقچه از بوي غربت بميره قفلاي خوني صندوقچه ي ما هزارون ساله گم كرده كليده بيا با قلبامون رستم بسازيم كه اون كه دشمنه ، ديو سفيده بيا قفل و كليد رو مهربون كن كه سخته سوت و كور خونه هامون بيا با دستاي هم پل ببنديم كه رد شه قاصد از رودخونه هامون اگه شب مثل زندون تنگ و تاره كليد صبحمون تو دستاي ماست اگه امشب ، شب مرگ ستاره ست چراغ راهمون خورشيد فرداست

شکوفه

سلام وبلاگتون خيلي قشنگ بود مثل هميشه اين ادرس وبلاگ من هست بهش سر بزن.اگه تو پيوندها هم بذاري كه چه بهتر خداحافظ شما(نظرم بده mosafereshgh-20.blogfa.com