از تو خوندن از تو سر رفتن و موندن

                              

برای گفتن من شعر هم به گل مانده

                                            نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا . صدا كه مرهم فرياد بود زخم مرا

                                              به پيش درد عظيم دلم خجل مانده

اين همان شروع نيمه تمام من است و همان عجز دوباره ام در برابر تو . چه بگويم كه پيش از اين نگفته باشم ! چه بخواهم كه پيش از اين دعا نكرده باشم ؟ چه بنامم كه پيش از اين فرياد نزده باشم ؟ نوشتن از برای تو سخت است و واژه های سنگين قلبم با اشك های يخ زده ام يكی ميشود . انگار كه رخوتش را ببخشد به انگشتانم و بی حس شود وقتی قلم در دستم است و اسمت بر لبم ..

از كجا بايد شروع كرد .. از چه بايد گفت .. از كه بايد خواست ؟ نه آنكه عاشق شوريده ای باشم .. نه در راهت چون ديوانه ای هر شب بخوابم .. نه بر لب ، دوستت دارم بگويم .. نه قدرتی كه ادعای عشقت داشته باشم .

من هيچ نيستم وقتی همه معنا تويی وقتی همه غم ها و شادی ها تويی .. وقتی اميد اين شب ها تويی .

بيش از اين جايز نيست فرياد عجز برآوردن .. در حضورت نه كه بد نيست! كه زيبا باشد ولی در انظار بگويند كه جز ديوانه ای رسوا نباشد ! پس داد عشقت در سينه نگه ميدارم زين پس . تو گر  زينجا بگذری و نشانم بينی دلشادم .... وگر بی اعتنا رد شوی بازهم بمانم !

اين روزها اين ماه يازدهم سال اين واقعه بی تكرار .. شايد اين روزها باشد كه مرا اينچنين شيفته خود كرده ست . زيرا كه ميلاد نورانی اش در ظلمت كوچه های شب برای من ،برای تو ٬برای آن روح سرخورده اميد است . روزنه رهايی ست ميعادش . نازنينی كه ياور هميشه مومن را در كوچه بن بست برای رازقی ميخواند و طلايه دار صبح است در اين روزگار نامهربان . همو كه در بغضی فروخفته و سهم من را از عشق بی حاصل تنها گريه كرده است ...

تو روزنه نوري در خانه ظلمت پوش

من هيچ وقت باور نكردم كه ميتوان با دست خالی خوشحال بود . هيچ گاه باور نكردم كه با دلی شكسته ميتوان سينه جلو داد و لبخند زد . هيچ گاه نپذيرفتم كه بدون عشق ميتوان زندگی كرد . اما نميدانم كه چرا باور دارم كه بدون صدا نميتوان زيست . بدون لمس لحظه های گريستن و عاشق شدن . لحظه های دلتنگی . بدون لحظه های تنهايی ..

 اما ميتوان با دنيايی دلزدگی با كوهباری آشوب با صدای تو آرام گرفت و زندگی كرد . ميتوان تنها با تو شاد بود .

مدتی هست كه حيرانم و تدبيری نيست  عاشق بی سرو پا مانم و تدبيری نيست

از غمت سر به گريبانم و تدبيری نيست   خون دل رفته ز دامانم و تدبيری نيست

از جفای تو بدين سانم و تدبيری نيست    چه توان كرد ؟!

                                                                 پشيمانم و تدبيری نيست !

شرح درماندگی خود به كه تقرير كنم       عاجزم  چاره من چيست ؟

                                                                       چه تدبير كنم !

 

/ 14 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين

تو هم احساس کرده ای که روز به روز هوا گرمتر می شود؟ می بينی که حالا پرنده های در قفس هم نغمه ای ديگر سر می دهند؟ به تو هم الهام شده که چه روزی نزديک است؟ براستی بايد چگونه بود در اين روز ، من هنوز نمی دانم به کجا خواهم رسيد. عجيب است دور افتاده به گل تازه بد به فضا می برد دلم می خواهد تمامش را بنويسم تا بار ديگر هم لمس اش کنم اگر چه به سختی ، همانند نوشته های زيبای تو که به اعترافم آورد ... شاد باشی

mahdi

دنيا ديوار های بلند دارد و در های بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند نمی شود از ديوار های دنيا بالا رفت نمی شود سرک کشيد و آن طرفش را ديد اما هميشه نسيمی از آن طرف ديوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد کاش اين ديوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد شايد هم پنجره ای هست و من نمی بينم شايد هم پنجره اش زيادی بالاست و قد من نمی رسد با اين ديوار ها چه می شود کرد ؟ می شود از ديوار ها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و می شود اصلا فراموش کرد که ديواری هست.....May your dream Never disappear with age But may they continue As alive and as beautiful as you With the knowledge that they....نوشته های زيبايی داری هميشه سبز باشی

sooshiyans

خب مريم جان بايد بگم که خيلی ممنون که ياد آور اين رويداده فرخنده بودی. و يه نکته داريوش دقيقا وسط زوستون به دنيا اومده. راستی هنوز از غم عشق داری زجر می کشی. گلسرخی يه جا ميگه: چه می دانی که می گويی که انسان بودن و ماندن چه سخت است. چه زجری می کشد آنکس که از احساس سرشار است. به خاطر تاخير هام هم معذرت. راستی شعر چاووشی اخوان رو بخون به کارت می ياد. سبز باش و آفتابی

ehsan_m_1979@yahoo.com

سلام مريم مهربان و شاد و غمين و دلتنگ و سرزنده ! تو در نوع خود يکی از عجايب روزگاری ... ممنونم از لطفت در مورد قالب وبلاگ ...خودت خوبی ! اين هديه هنی است ُ راستی اگر داريوش می دانست دختری اين همه عاشق اش است حتم دارم ترانه ای زيباتر از شقايق را می خواند ...شاد باش ..آپ نيستم

houman

خاک اگر خنده کرد و گندم داد .. از تو بود ای بزرگ بارانساز.. سلام مریم جان.. مثل همیشه عکس بزرگ داریوش رو صفحه ی کاره ته من لذت می برم که این چنین شیفته این مرد بزرگ هستی.. و باید بگم که من بجز گوش دادن ترانه هاش در طی چند سال ..هیچ حرکتی در قلمرو دوست داشتنش نکردم.. ولی خیلی جالبه که تو همیشه درباره ی این مهم مینویسی. امیدوارم که وصله ی دیدارتون میسر شه و مشتاقانه به سوی معشوقت بری.. آپ هستم اگه مایل بودی به ما هم سر بزن

تيمور

عشق به شکل پرواز پرندهست سلام مريم عزيزواقعا شيوايی نوشتهايت برای ابراز عشق به يگانه ی بی تکرار حرف نداره موفق پاينده باشی

hamzeh

سلام دوست خوبم/ به من هم سری اگر بزنی خوشحال می شوم... با چند تا کارسپيد در خدمتم/ممنون

حمزه

سلام و ممنون از آمدنت/من به باور کردن باور دارم و اينکه جهان با همه چيزش دختر چار ساله‌ی تنهايی است که دارد در ميان برگها راه می رود و نمی داند به کجا... کودکی که همه‌چیزش عروسک پارچه‌ای کوچکی است که ميداند جايی در انتظار اوست/...باز هم بيا سمت من

raha

سلام عزيز مثل هميشه توانایی در قلم. جملاتی محکم که در مخاطب نفوذ می‌کند.

شهرام جهانبازی

سلام/نمی دونم /شايد مضحک به نظر بياد/نظر دادنو ميگم/البته نظر دادن به طور کلی کار مضحکی هست ولی اينکه در مورد نوشته کسی که فقط برای سايه خودش مينويسه بايد نه تنها مضحک باشه شايد احمقانه هم باشه/خب/اگه بخوايم اين جوری فکر کنيم اينکه هر روز صبح از خواب بيدار ميشيم هم احمقانه ست/بنابراين خودمو می بخشم و نظر ميدم/بفرما اين هم نظر/نظر/نظر/نظر/دو تا نظر دادم چون شهری که من زندگی ميکنم يه خیابون نظر شرقی داره و يه نظر غربي/حتی توی دين مردم شهر ما دو تا نظر داريم/يه نظرحلال /يه نظرحروم/اوه/ببخشيد /ظاهرا اشتباه کردم/چون توی اعتقادات مردم شهر من يه نظر هميشه حلاله/پس حرفمو پس ميگيرم/فکر کنم از داستان های من خوشت بياد/حالشو داشتی بخون/يا حق