ای کاش ميتوانستم خون رگان خود را من قطره قطره قطره بگريم ، تا باورم كنند !

20u332r.jpg

در نیست .. راه نیست ... شب نیست ... ماه نیست

نه روز و نه آفتاب

ما بیرون زمان ایستاده ایم ...... با دشنه تلخی در گرده هایمان .

هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید

                        که خاموشی به هزار زبان در سخن است .

در مردگان خویش               نظر می بندیم                   با طرح خنده ئی ،

و نوبت خود را انتظار مي كشيم

                                            بي هيچ خنده ئي !

امسال نتوانستم از نزديك در گردهمايي دوستدارانت شركت كنم اما شعرهايت را در تنهايي ام خواندم و باز گريستم كه چقدر نزديك به ذات انسان بودي و ما نميديدم ! ... افسوس كه عمري رفت و ما غافل مانديم .... روحش شاد . .........احمد شاملو / ۲ مرداد ۱۳۷۹ .

---------------------------------------

در سينه ام هزار غنچه حرف پلاسيده ست و من انگشتان باريكم را ميان موهايت ميدوانم . سر بر سينه ام داري و مي گويي ديگر اين تكرار بس است . دلم مي گيرد چيزي توي گلويم گير كرده ست . سينه هايم ميلرزد ... نميتوانم ديگر بي حجاب تنم ، قلبم را به دستانت ببخشم ... سرم روي بازوانت است .. بويت را فراموش كرده بودم ! مگر چند وقت است ؟ ... دستانت در موهايم مي پيچيد . سرد است يا من يخ زده ام ؟ .. مي گويي آرام باشم اماگريه امانم را بريده ست .. همين يك بار بگذار در آغوشت بگريم .. قلبم سكوت كرده ..دخترك خاطره هايم ماتش برده ست . من تنهايم .. نميدانم چگونه بايد دوباره همه چيز را سرجايش قرار دهم . قطعه هايم گم شده ست . هركدام گوشه اي افتاده اند .. خدايا آخر اين چه دنيايي ست كه من آخرين اميد كس ديگري هستم !! ...

نميدانم چه بگويم .. شرط ؟ .. خب هرچه ناراحتم ميكند نباش ! .. قول ؟ .. خب فعلا نميتونم .. قبول ؟ .. نميدونم واقعا فكر ميكني ميتوني اين تن خسته مو تا كجا بكشاني ! ... زمان ميخواهم چند وقتي براي اينكه تو را دوباره حس كنم .. لمس كنم .. باور كنم ..

20u3dpl.jpg

نميدانم چند روز چند ماه ... نبايد اينطور ميشد اما حالا اتفاقي ست كه افتاده .. تدبير چيست ؟ من كه چيزي نگفتم ... يه كم مقاوم باش .. بگذار اگر بودم كامل باشم و اگر نتوانستم از من مخواه بيهوده و باطل باشم . چون سختم است در چشمانت نگاه كنم و دروغ بگويم ... بگذار زماني بيايد كه در سكوت صدايت خوابم ميبرد و يك لحظه هم هراسي نداشتم .. ميترسم از اينكه تمام وجودم را به دستانت ببخشم و دوباره اعتماد كنم .. سخت است .. حق بده .. دلم ميترسد .. بگذار زماني بيايد تا دلتنگت شوم .. بي تابت شوم .. هركاري كنم تا شاد شوي ... از ناراحتي ات بگريم ... داشته هايت را ارتقا دهم ... بوسه هايم را ببخشم ... من معشوق خوبي نبوده ام !! بگذار اگر توانستم برگردم ... گناهم را ببخش و بگذار به حساب صداقت پوچ ام ...  يا اينكه نميخواهم عذابت دهم !

/ 21 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام کجاییییییییییییییییی؟ من که همیشه اینجام !!بعد از دو یا سه ماه آپ کردم، بیا خوش به حالت بشه !!!!!

دلخون

سلام راستي شاملو كه بود شاملو...كسي كه زيست تا زيستن بياموزد كسي رفت واز رفتن خود كوچ كردن آموختمان كسي كه ماند در خيال هر جنبده اي تا ابد وآبشار ابديت جاري ساخت وچه زيبا سخن دل راند: هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ئی ، و نوبت خود را انتظار مي كشيم بي هيچ خنده ئي ! چشم براه حضور سبز شما

دلخون

راستي دوست خوب : اگه ميشه رنگ دلنوشته هايت را با رنگ زمينه بگونه اي انتخاب كن تا خواننده راحتر بتونه بهرمند بشه از كلام موزون شما من لينك داده ام شما را قابل دونستيد لينك بدين

رضا

سلام مريم جان.هرچي بوس تو دنياس پيشكش تو بخاطر حرفهاي قشنگت. ممنون كه بهم تبريك گفتي و احوالپرسيت حال مادرم بهتره. يعني خوب شده. راستي..اينكه چرا خودمو تحويل گرفتم و زودتر تولد گرفتم واسه اينه كه كساني مثل تو زياد بهم تبريك بگن و تبريكدونيم پر بشه پس بيا يه هفت هشت بار ديگه هم تبريك بگو جدا از شوخي خيلي متشكرم از سر زدنت. اونروز كه از بيمارستان اومده بودم خوندن متنت خيلي آرومم كرده بود.متشكرم.براي اولين بار تو عمرت ثواب كردي موفق باشي.

گلشيد

سلام چه قالب خوشگلی.خوشمان آمد ---------------------- فقط رسيدم همين پست آخرو بخونم....نمی دونم چی بگم....

مانی

انکار عشق را چنين که به سر سختی پا سفت کرده ای دشنه ای مگر به آستين اندر نهان کرده باشی که عاشق اعتراف را چنان به فرياد امد که وجودش همه بانگی شد--------مخلص

amir dariush

Salam khasteh nabashi faghat mitoonam begam asheghat gashtam to gofti asheghan divaneand aghebat ashegh shodi didi ke khod divanei baba zeiad fekresho nakon:X

معين

بشنو از دل چون حکايت می کند وزجدائيهاشکايت می کند سلامی به گرمی عشق و به پاکی چشمه مثل خودش دست علی به همرات