ناقوس شوم مرگ مينوازد چنين بی رحم!

گمان ميكردم من هميشه اينجایم و تو هم هميشه مقابلم نشسته ای . من هميشه مينالم و تو هميشه گوش ميکنی . من هميشه ميخندم و تو هميشه راضی به همين لبخندی ..!

حال من اينجايم و تو نيستی . من می گريم و تو نمی بينی ...

چرا صدايم نميزنی ؟ چرا بلند نميشوی ؟ چرا ديگر جوابی نميدهی مگر نگفته بوديم که هميشه اينجايی هميشه مقابلم هستی هميشه در دسترسی !

........ ما از هم دوريم و مرگ به تک تک ما نزديک تر از خودمان ! گمان می کنيم که هميشه برای دل سپردن وقت هست برای عاشق بودن وقت هست برای نفس کشيدن !! غافل از اينکه دنيا خاکستر سرد زمان را بر صورت همه می پاشد !

دوستم رفت .. برای هميشه رفت و ما در بهتی مانديم و در عجبم که برای من که تنها يک دوست بود اينقدر فقدانش پيداست ! نزديکانش چه می کشند ! ...

Image hosting by TinyPic

طاقت من طاقت دل طاقت سنگ است غزل

نه در زمين نه در زمان جای درنگ است  بيا که وقت تنگ است

مرا حوصله تنگ است ...

چشمان منتظر مادرت بر درگاه خشکيده ست ميدانم ! تنگ است وقت برای ماندن ميدانم اما گناه ناکرده اش چه بود که اينچنين بود سرانجام ديدگان منتظرش !!     

....دلم پراست از گريه از هق هق که عمری ست پنهان شده بود . دلم تنگ است از روزهای شادی های محض .. دلم ميخواهد در خلوت شب های بی کسی قفسی بسازم از ميله های نامرئی و بنشينم در صفحه چوبی اش و بر سردرش بنويسم : ورود ممنوع

دلم ميخواهد لحظه را به خاطر لحظه بودنش دوست بدارم و تو را به خاطر آنکه در اين لحظه هستی اما توانم نميرسد .. غصه هايم اجازه پرزدن نميدهد ! .. راست است که می گويند آدم دل شکسته ديگر به پا نميخيزد ...

اين روزها هيچ کس نتوانست آرامم کند هيچ کس نفهميد چگونه شکست اين جام صدباره غرور هيچ کس شانه هايش را دمی به من قرض نداد ! هيچ کس مرا نديد که آرام گريه ميکنم ....

وقتی تو شب گم ميشدم ستاره شب شکن نبود

ميون اين شب زده ها کسی به فکر من نبود !

آن شب که پر زدی هيچ کس به فکرت نبود و امروز هم هيچ کس به فکر من ... فرداها هم هيچ کس به فکر هيچ کس نيست .. سرها در گريبان است که سرما سخت سوزان است !

اين است روزگار ما .. از اين تكرار بيهوده دلم تنگه ... هميشه يك غم و يك درد و يك كابوس ! ....

                     Image hosting by TinyPic

/ 9 نظر / 15 بازدید
حسین

براستی که چقدر سخت و آزار دهنده ست از دست دادن کسی که در خاطرت وجودی هرچند محدود داشته باشد، و مرگ حقی ست که ستاندنش حراتی بالا ميخواهد، تسليت مرا پذيرا باش. روحش شاد

مجید

واقعا نبايستی از مرگ غافل باشيم...روی مزار عزيزی تاريخ تولد و فوتش رو خيلی جالب نوشته بود...نوشته بود تولد تولدی ديگر که در واقع همينطور هم هست......نميدونم ما انسانها چرا تا اين اندازه از مرگ غافليم؟

میلاد

دوست من....یاد مرگ هم بعضی وقتا به آدم انرژی میده...مخصوصا جیی رو که محبت کوپنی میدن و عشق رو نسیه....راستی وغ وغ ساهاب متحول شد..یا حق!

sooshiyans

سلام تسليت می گم. غم آخرت باشه. ببخشيد که اينقدر دير اومدم. يه ماهی هست که .... بی خيال. سبز باش و آفتابی

محمد رضا

سلام دوست عزيز ... هميشه تجربه کردن اينجور جريانات برای ما تلخ بوده ... مخصوصا تجربه کردن مرگ يک دوست هم خویش که به مثال از دست دادن برادر يا خواهر هستش .... هميشه برای من اينطور بوده که عزيزان زود تر از ميان ما رفته اند و اين سوال برای من هست که چرا آنانکه دوستشان می داريم زودتر ما را ترک می کنند...؟؟ ؛کس نمی داند کدامين روز می آيد کس نمی داند کدامين روز می ميرد؛... به قول حسين : شاد باشيد ...!

farid

با سلام به مريم عزيز وبلاگ سال ۲۰۰۰ به روز شد

شیرین

مریم عزیزم سلام. متاسفم که دوستت رفته. امیدوارم جایی که هست خوب و خوش باشه. یکی از عزیزان می گفت, مرگ تولدی دوباره است. اگه با این دید بهش نگاه کنیم , روی زندگی این دنیامون هم تاثیر می ذاره. باورش سخته وقتی یکی امروز باشه ولی فردا...فقط یک خاطره ازش باقی مونده باشه. چه خوبه که همه ازمون خاطره های خوب داشته باشند...روحش شاد.

دزدکی

آسمون مست جنونی / آسمون تشنه خونی .....

afshin

salam.baba damet garm eyval tereko0ndihaa.khoshhal shodam. mer30 bye