ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد

فروغ  / 1313 - 1345

همه هستی من آيه تاريکيست      که ترا در خود تکرارکنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در اين آيه ترا آه کشيدم .... آه

من در اين آيه ترا به درخت و آب و آتش پيوند زدم

زندگی شايد ريسمانيست که مردی با آن خود را از شاخه مياويزد

زندگی شايد افروختن سيگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی

زندگی شايد آن لحظه مسدوديست

که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ويران ميسازد

در اتاقی که به اندازه يک تنهاييست

دل من که به اندازه يک عشقست

به بهانه های ساده خوشبختی خود مينگرد !

سهم من اينست  سهم من

آسمانيست که آويختن پرده ای آنرا از من می گيرد

سهم من پايين رفتن از يک پله متروکست

و به چيزی در پوسيدگی و غربت واصل گشتن .....

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدايی جان دادن که به من ميگويد :

دست هايت را     دوست ميدارم !

دست هايم را در باغچه ميکارم

سبز خواهم شد ميدانم ميدانم ميدانم

..... نميخواهم نميخواهم اين روز را بنويسم که چه بوده ست .. که چرا بايد يک تصادف ناگهانی ترا از دفترت جدا کند .. از شعرهايت و از زندگی ات که همه شايد تنها يک قفس بود که سرانجام از آن پرکشيدی ...

آه ای دخترک مغموم وقتی عشق را در چشمان معشوقت جستجو ميکردی مگر چندساله بودی ؟ وقتی اولين شعرهايت را نوشتی چندمين بلوغ را گذرانده بودی ! شايد کمی زودتر از سن خودت بزرگ شدی احساس کردی عاشق شدی زندگی کردی و باليدی ... معنای درد را شايد زمانی چشيدی که بايسته اش نبود . حيف و صد حيف که وقتی تولدی ديگر يافتی روزگار فرصتی ديگر نداد ! ....

از من مخواه ای بانوی احساس که نميتوانم در سوگت بنويسم .. نميتوانم شعرت را بخوانم و گريه نکنم ... از من مخواه که ساده و سرد زندگی کنم که تو مرا آموختی تا عاشق باشم !

.... امسال نتوانستم متاسفانه در مراسم شرکت کنم اما آنطور که دوست عزيزی ميگويد امروز مراسمی با شعرخوانی علاقه مندان به مرحوم فروغ فرخزاد در آرامگاهش در ظهيرالدوله برگزار شده است ..... روحش شاد ..

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
moslem

در دو چشمش گناه مي خنديد بر رخش نور ماه مي خنديد در گذرگاه آن لبان خموش شعله يي بي پناه مي خنديد شرمناك و پر از نيازي گنگ با نگاهي كه رنگ مستي داشت در دو چشمش نگاه كردم و گفت بايد از عشق حاصلي برداشت سايه يي روي سايه يي خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسي روي گونه يي لغزيد بوسه يي شعله زد ميان دو لب (فروغ تنها همدم اين روزايی تنهايی منه روحش شاد)

sooshiyans

زياد با فروغ و شعرهاش انس نگرفتم. شايد به خاطر اينکه نمی تونم کسی رو به غير از اخوان به خلوت شبهای دردناکم راه بدم. ولی در چندين جا از زبان اخوان و در نامه ها و مقاله هايش تعريف فروغ رو شنيدم. روحش شاد. سبز باش و آفتابی

آبي تنها

سلام عليکم. اگه منو يادتون اومد يه سری به وبلاگم بزنيد . وبلاگتون واقعا حجمش زياده نمی تونم راحت ذخيره ش کنم تو رو به خدا از اين عکسای سنگين و رنگين نذاريد .

mojtaba

salam foroghg vaghean 1 chizi bo0d baraye kho0desh

شیرین

مریم عزیز سلام. خوبی خانوم گل؟ ای کاش می شد بزرگانی مثل فروغ هیچ وقت از دنیا نمی رفتند , اما خوب زندگیه دیگه. هر چند اعتقاد ندارم با مرگ زندگی تموم می شه. زندگی ادامه داره اما در دنیایی دیگه.

شیرین

بهانه های ساده خوشبختی...چه زیبا گفته. من هم دنبال همین بهانه هام. بهانه را خیلی راحت می شه پیدا کرد. ...سبز خواهم شد...امیدوارم همیشه زندگیت سبز سبز باشه عزیز من.

سایه شمع

سلام............وبلاگ زيبايی داريد.........خوشحال ميشم از حضورتون

تجسم تنهایی

سلام .وبلاگ بسيار زيبايی بود.بخصوص د رعلاقه به فروغ با هم مشترکیم.به ما هم سر بزن

mojtaba

salam jaleb bo0d 1 sari ham be ma bezan

پارسا

سلام دوست من ممنون از زحماتی که می کشی من دنبال يک لينک می گردم تا اونجا ملودی های داریوش رو پیدا کنم (به خصوص ملودی چشم من) ممنون ميشم ازت اگه يک کمکی به من بکنی مرسی