جان من سنگدلی .... دل به تو دادن غلط است !

بازهم توی نوشته هام میپری و مثل یک روح سرگردان در هزارتوی گوشم سوت میزدی .. دستم را میگیری و موهایم را به نوازش باد میسپاری .. بازهم قلم را از دستم میگیری و خندان مرا به باغ میبری .. دستت گرم است و خوشحالم که سرمایم را ذوب میکند .. از حرارتش قطره های عرق کف دستم جمع میشود در گودی دستم جای میگیرد و تو میخندی و انگشت بر کفش میگذاری.. بازهم نگذاشتی چند صفحه بنویسم .. تو خودت موضوع تمام نوشته هایم شده ای اما نمیگذاری حتی طرحی ساده از تو روی کاغذ بیاورم ... چند بار باید بگویم که وقت میخواهم ، آرامش میخواهم تا بتوانم طرح داستانم را پیاده کنم اما مگر گوش هایت بدهکار است به حرف های این تن خسته ! میدانی چند کار نیمه تمام دارم .. چند برگه سپید نوازش دستانم را انتظار میکشد .. میدانی چند ماه مانده ست تا تمام درس های نیمه تمام ام را به انجام برسانم .. آه افسوس که همیشه در خنده هایت سادگی لحظه هایمان آنطور که بود تفسیر نمیشد .. آنطور که باید این روزها از ته دل نمیخندیدیم .. از کنارهم بودن راضی نبودیم .. نه خودت را بیهوده دلخوش نکن ! تو هم از من خسته تر بودی .. تو میدانستی که من چقدر به حضور مداومت هرچند سخت و ناگوار نیاز داشتم .. اما تو فقط بهانه و بهانه ... میبینی بازهم نگذاشتی این صفحه سفید را خط خطی کنم .

                     263bkhi.jpg

نمیدانم چرا در فرهنگ بسیار غنی ما ایرانی ها شاد بودن و پرانرژی بودن همیشه با سبک سری و جلف بودن اشتباه گرفته میشود به خصوص برای دخترها .. چرا نمیشود از ته دل خندید و بیخیال بود چرا همش به آدم یادآوری می کنند که به فکر آینده ات باش !! پس انداز کن .. درس بخون ... آینده ات رو بساز ... اینها همه قبول ولی حال چی ؟ .. کی میدونه تا چه وقتی زنده ست پس چرا از شادی لحظه هام شاد نباشم و در غم زودگذرش غمگین ! ... چرا تا می بینند جلوی آینه نشستی و آرایش میکنی با غیظ نگاهت می کنند .. خیلی ها تا می بینند طرف یه ذره به خودش رسیده و مرتب لباس پوشیده صدتا مارک روش میزارن !! ... فرهنگ ما اینه که آدم بوی گند بده و لباس هاش از نظر رنگ و فرم باهم متفاوت باشند .. واقعا این اون چیزیه که میخواییم ؟ ... حتی در روابطمون هم همینطوره پسره چشم نداره ببینه دوست دخترش داره خوش میگذرونه یا حتی دخترها هم همینطور اصلا طاقت اینو ندارند که دوستشون با هم  جنس های خودش بیرون بره و به قول معروف حال کنه ... این خیلی مسخره ست که ما برای هرکسی حق انسان بودن قائل نمیشیم .. هرکسی زندگی آزادانه خودش رو داره و ما حق نداریم اونها رو تو حصاری بیاریم که فقط خودمون درستش کردیم و محدودش کنیم به تصورات و خیالات خودمون ..

و تو دقیقا همینقدر خودخواه بودی . هیچ وقت نخواستی ببینی که من انسانی هستم که در درجه اول برای خودم زندگی میکنم بعد برای تو و خوشبختی تو و شاد بودن های تو ... هیچ وقت سعی نکردی مرا آنطور که هست ببینی .. آری خیلی از ماها تنها تصور خود را از کسی که مقابلمان هست و دوستش میداریم میبینیم نه آنچیزی که واقعا هست و وقتی مدت ها میگذرد و همه چیز حتی دوست داشتن هایمان تبدیل به عادت ماشین وار میشود ناگهان پرده می افتد و من حقیقی بیرون میاید و ما سراسیمه وار فریاد میزنیم که این همان عشق اول من نیست ! او تغییر کرده ... گمراهش کرده اند ... هوایی شده ..

و من چقدر اندوهگین بودم که دقیقا همین حرف هارا از تو می شنیدم تویی که بی دلیل دوستت داشتم و بی دلیل دوست داشتنم را پر پرواز دادم و در آسمان تو رهایش کردم .. من تغییر نکرده بودم تو مرا درست ندیده بودی ... تنها تفاوت در نوع نگاه کردن هایمان است! اينروزها كارمان تنها شده ست آزار و آزار ... تو هر روز بهانه جديدي مياوري و ميگويي دوستت دارم .. ديگر حتي نميخواهم يك دقيقه از كسي هركه باشد ! بشنوم كه اين جمله مضحك را بر لب بياورد . - دوستت دارم - چند پهلو ترين جمله اي كه تا به حال شنيده ام و چقدر تقدسش به هوس آلوده شده ست كه هركسي آنرا بر زبان مياورد و در دل چيز ديگري ميخواهد .

دوباره به تنهايي هايم برميگردم . به روزهاي عشق هاي خيالي .. به شب هاي رويا ديدن و خوش خيالي .. دوباره سر بر دستانم ميگذارم و گوش هايم را به صدايش ميسپارم كه تاحال حقيقي ترين عشقي كه ديده ام همان است .. تنها حسي كه هيچ گاه در دلم تغييري نكرده ست .. دوباره با صدايش آرام ميگيرم و ميخوابم .. دوباره در لحظه هايم به دنبال روزهاي كودكي به آسمان و كوچه و باران دل ميبندم و ميگذارم هروقت دلم خواست از سر دل بخندم و از ته دل گريه كنم... ديگر تفاوتي ندارد كه چه كسي برود و بيايد .. من هيچ اصراري ندارم .. من راه خودم را ميروم با عشق هاي خودم و با لبخندها و نيازهاي خودم ... ديگر به هيچ چيز جز خاطره هايم دلبستگي ندارم ...

سبزه دامن نسرين تو را بنده شوم ............ ابتداي خط مشكين تو را بنده شوم

چين بر ابرو زدن و چين تو را بنده شوم .......... گره بر ابروي پرچين تو را بنده شوم

حرف ناگفتن و تمكين تو را بنده شوم .......... طرز محجوبي آئين تو را بنده شوم

اله ... اله ...  ز كه اين قاعده آموخته اي ؟

كيست استاد تو .... اينها ز كه آموخته اي ؟

.............. عاشقي همچو من ات نيست ... خدا ميداند !

--------- ن . ن : بعدها هروقت از جشنواره تابستاني كيش حرفي زده بشه من فقط ياد ازدحام جمعيت و گرما و آفتاب سوختگي و پوست هاي برنزه مي افتم ! و عمرا دیگر تابستان آنطرف ها پیدایم بشود ...

263bnsm.jpg

/ 13 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلشيد

يه مدت بود که حتی حوصله مانيتورم نداشتم.الان خوبم.همه چی روبه راهه.... اومدم همينو بهت بگم.پستتو ميخونم آخر شب دربارش گپ ميزنيم.

مانی

ز سفر آمدی چشم دل ما روشن با خود آورده ای لطف و صفا بهر ما سلام مطلبی که در مورد شادبودن نوشتیم موافقم به امید دیداری دوباره

دزدکی

اگه گریه های تو خونبارشه ........ تو فقط شعر بخوان

دلخون

سلام مريم بانو ممنونم كه سرزدي دلنگاشتههايت زيباست فقط اگه ميشه محبت كن رنگ دلنگاشته ها را با رنگ زمينه متناسب كن تا قابل خواندن باشه وكمتر چشم خواننده را اذيت كنه ..آخه گلم چشم من كه خيلي خسته شد تا خواندم ..آخه قرار آينينه همدگر باشيم ببخش از اين صراحت بيان شاد باشي.. چشم براه شما هستم

mojtaba

salam aziz mesle hamishe pormohtava va ali neveshti movafagh bashi

مانی

سلام مريم عزيز ! ببخشيد که دير آدم ولی بدان همه بخاطر مشغوليتهای اين روزگار بوده نه فراموشی . حقيقت دردناکی که تو اين مدت بهش فکر ميکردم اين بود که اطراف ما پر از آدمهايی که وقتی بهشون نزديک ميشی يا وقتی بهت نزديک ميشن اولين هديه ای که بهت ميدن غمهاشونه تا وقتی يک قدم با آدمها فاصله داری خوب و خوش و سرزنده و بچه باحال به نظر ميرسند ولی کافيه يک گام پيش برداری تا يهو کوله بار غمهاشون رو پرت کنند رو دوشت همه انگار برای فرار از چيزی دنبالت هستند نه به خاطر... بی خیال ، افسوس موها نگاهها به عبث عطر لغات شاعر را تاریک میکند...

گلشيد

وااااااااااای.اين پرشين بلاگ منو کشت.صفحه کامنتها باز نميشد. --------------------------- چند وقت پيش اتفاقآ داشتم به همين چيزا فکر ميکردم...که مثلآ اگه از اول بچگی هی بهم نگفته بودن ـ سنگين باش.اين کارو نکن.اين کارها به شخصيت تو نميخوره!!! ـ الان من چه جور آدمی بودم...چه کارايی ميکردم....بيخيال. -------------------------- آری خیلی از ماها تنها تصور خود را از کسی که مقابلمان هست و دوستش میداریم میبینیم نه آنچیزی که واقعا هست........ آره...راست میگی....و چه قدر درد داره که یه روز بفهمیم اون آدمه چه قدر از تصورمون دوره....و چه قدر این مدت خودمونو گول زدیم. --------------------- ديگر تفاوتي ندارد كه چه كسي برود و بيايد ... اینو راست نمیگی....میگی؟؟ نمی شه که مهم نباشه.... ------------------ دوشنبه از کيش اومدم.نظرم کاملآ بر عکس توه همه چی عالی بود.......

احسان

سلام خوش مرام ! کجایی؟ من هم که آپ می کنم تو نمی ایی!آی ملت بیایید بخوانید خیرش را در دنیا و آخرت به شما نمی رسد!!!

ستاره خاموش

بيبن آخرش تنها خاطره می ماند! ---------------- مريم جون پدرم داره در مياد به دادم برس....! زياد جدی نگير(يعنی اگه هم بپرسی من نمی گم چه مه!)

مسلم

در این دنیای وارونه هیچ کس نیست که برسد به فریاد دل یک بیچاره در این دنیا که عشق از یاد رفته من می جویم آن را اما نمی یابم عشق را من می خواهم بخوانم سرود عشق و دوستی را که دوستی زیباست من به دنبال عشق خواهم رفت تا سرزمینهای دور تا ناکجاها که عقل نرسد به آن ای گل یاس پر پر شده تو هم بیا با من و رویم تا ناکجاها بیا بخوانیم سرود عشق را در جهان غم مخور آید آن روزی که عشق باز گردد به این سرزمین من آن سرو بلند قامت همیشه عاشقم که می جویم عشق و دوستی را بیا دست در دست هم دهیم رویم به دنبال افق روشن عشق و برگردانیم آن را و بزداییم غمها را ما خواهیم یافت عشق را و آن را خواهیم برگرداند و خواهیم ساخت دوباره سرزمینی شاد و بی غم با عشق